لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
اهلاً و سهلاً
(اَ لَ نْ وَ سَ لَ نْ) [ ع. ] (شب جم.) مرحبا، خوش آمدید (به عنوان تعارف هنگام ملاقات).
اهلاک
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) نابود کردن، از میان بردن.
اهله
(اَ هِ لِّ) [ ع. اهله ] (اِ.) جِ هلال ؛ ماههای نو.
اهلی
( اَ ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) رام و مطیع.
اهلیت
(اَ یَّ) [ ع. ] (مص جع.) شایستگی، لیاقت.
اهلیلجی
(اِ لَ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) اگر دو قوس از دایره - که هر یک از نصف دایره کمترند - بر شکلی محیط شوند و کوژی (یا انحداب) آنها به یک سمت نباشد آن را ...
اهم
( اُ ) [ فر. ] (اِ.) واحد مقاومت الکتریکی است.
اهم
(اَ هَ مّ) [ ع. ] (ص تف.) مهم تر، ضرورتر.
اهمال
( اِ ) [ ع. ]
۱- (مص م.) فرو گذاشتن، سرسری کاری را انجام دادن.
۲- بی پروایی کردن.
۳- (اِمص.) سهل انگاری. ج. اهمالات.
اهمیت
(اَ هَ یَّ) [ ع. ] (مص جع.) مهم بودن، بایسته بودن.
اهن و تلپ
(اِ یا اُ هُ نُّ تُ لُ) (اِ.) (عا.) هارت و پورت، دبدبه و کبکبه بی اصل.
اهنود
(اَ هُ وَ) (اِ.)
۱- بخش اول از پنج بخش گاتها.
۲- روز اول از پنجه دزدیده.
اهواء
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ هواء؛ آرزوها، میلها.
اهورامزدا
(اَ هُ مَ) [ په. ] (اِمر.) = اهورمزدا. هرمزد. اورمزد. هرمز. هورمزد: مرکب از اهورا به معنی سرور بزرگ و مزدا به معنی دانای کل. خدای بزرگ ایرانیان باستان و زردشتیان. خالق زمین و آسمان و آفریدگان.
اهون
(اَ وَ) [ ع. ] (ص تف.)
۱- آسان تر.
۲- سست تر.
۳- پست تر، خوارتر.
او
[ په. ] (ضم.) ضمیر منفصل، سوم شخص مفرد، اوی، وی.
او. آر. اس
(اُ اِ) [ انگ. ]O.R.S (اِ.) محلولی حاوی قند و نمکهای گوناگون که به بیمار مبتلا به اسهال میدهند تا آب و املاح از دست رفته بدن او جبران شود.
اوا
( اَ ) (اِ.) آواز.
اوا
( اَ ) (اِ.) آش، ابا.
اواب
(اَ وّ) [ ع. ] (ص.) توبه کار، توبه دار.