لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
اوتاد
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ وتد.
۱- میخها.
۲- بزرگان طریقت.
اوثان
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ وثن ؛ بتها.
اوج
( اَ ) [ معر. ] (اِ.)
۱- بلندی.
۲- طرف بالای هر چیز.
۳- بالاترین درجه ستاره.
۴- بلندترین حد آواز.
اوجا
(اِ.) = اوجه: نام چند گونه درخت از تیره نارونان که در قسمتهای کم ارتفاع جنگلهای شمالی ایران میرویند؛ وجه، لی وله، لو نیز گویند.
اوجاع
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ وجع ؛ دردها.
اوجب
(اَ یا اُ جَ) [ ع. ] (ص تف.)واجب تر، بایسته تر.
اوحال
( اُ ) [ ع. ] (اِ.) ج وَحَل ؛ گل چسبنده و رقیق که پا در آن گیر کند و بماند.
اوحد
(اُ یا اَ حَ) [ ع. ] (ص تف.)یگانه، تنها، بی همتا.
اوداج
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ ودج ؛ شاهرگها.
اودر
(اَ دَ) (اِ.) برادر پدر، عمو.
اودیولوژی
(اُ یُ لُ) [ فر. ] (اِ.) مطالعه اختلالات شنوایی از راه شناسایی سنجش کاستی عمکرد شنوایی و توان بخشی آن، شنوایی شناسی. (فره).
اودیومتری
(اُ یُ مِ) [ فر. ] (اِ.) اندازه گیری میزان شنوایی با استفاده از دستگاه شنوایی - سنجی، شنوایی سنجی.(فره).
اوراد
(اُ یا اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ ورد؛ دعاها.
اوراق
(اَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جِ ورق ؛ برگها، برگهها.
۲- (عا.) کهنه، فرسوده.
۳- پریشان احوال، آشفته. ؛~ بهادار برگهای سهام، سندهایی که معادل پولی آن را نظام بانکی هر کشور تضمین کردهاست. ؛~ ِ قرضه برگههای ...
اوراق چی
(~.) [ ع - تر. ] (ص. اِ.) کسی که اجزای دستگاه یا ماشینی معمولاً فرسوده را از هم باز میکند و قطعه کارآمد آن را جداگانه میفروشد.
اوراق کردن
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) (عا.)
۱- ورق ورق کردن، اجزای چیزی را از هم جدا کردن.
۲- با ضربه از پای درآوردن، ناقص کردن.
۳- روحاً و جسماً ذلیل و ناتوان کردن.
اورامن
(اَ مَ) (اِ.) = اورامنان. اورامه: یکی از آهنگهای موسیقی قدیم که اشعار آن را به زبان پهلوی یا لهجههای محلی «فهلویات» میخواندند. اورامنان و اورامه هم گویند.
اورانوس
(اُ) [ فر. ] (اِ.) اصل واژه لاتینی است.
۱- هفتمین سیاره از لحاظ بعُد فاصله نسبت به خورشید.
۲- رب النوع آسمان.
اورانیوم
( اُ ) [ فر. ] (اِ.) فلزی است گرانبها به رنگ خاکستری دارای تشعشعات رادیواکتیو که در طبیعت به صورت مرکب وجود دارد.
اوربیتال
(اُ) [ فر. ] (اِ.) = اربیتال: تابعی موجی برای توصیف حالت انرژی مجاز الکترون در یک اتم یا مولکول.