لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
اوغاد
(اَ یا اُ) [ ع. ] (ص.) جِ وَغد؛ کم خردان، ابلهان.
اوفر
(اَ یا اُ فَ) [ ع. ] (ص تف.)۱ - بیشتر، وسیع تر.
۲- زیاد، بسیار.
اوفی
(اَ یا اُ) [ ع. ] (ص تف.) باوفاتر، وفادارتر.
اوقاب
(اَ یا اُ) [ ع. ] (اِ.) جِ وَقْب.
۱- گودی که در آن آب جمع شود.
۲- هر گودی در اندام مانند گودی چشم.
اوقات
(اَ یا اُ) [ ع. ] (اِ.) جِ وقت ؛ هنگامها، روزگارها. ؛~ تلخی مجازاً عصبانیت و ناراحتی.
اوقار
(اَ یا اُ) [ ع. ] (اِ.) جِ وِقْر.
۱- بارهای سنگین.
۲- بارِ قاطر و اسب.
اوقاف
(اَ یا اُ) [ ع. ] (اِ.) جِ وقف ؛ املاک و اموالی که برای کار خوب اختصاص دهند.
اول
(اَ وُ) [ ع. ] (اِ.) جِ اوایل.
۱- آغاز.
۲- نخست، نخستین.
اولاد
[ ع. ] (اِ.) جِ ولد؛ فرزندان، بچهها.
اولاً
(اَ وَّ لَن) [ ع. ] (ق.) نخست، نخستین.
اولتیماتوم
( اُ تُ) [ فر. ] (اِ.) آخرین شرطی که از طرف یک دولت (به طور تهدیدآمیز) به دولت دیگر ابلاغ شود، و در صورت عدم قبول طرف مقابل، قطع رابطه دو دولت و یا جنگ آغاز گردد، اتمام ...
اولوالالباب
(~. اَ) [ ع. ] (ص مر.) خردمندان، صاحبان اندیشه.
اولوالامر
(اُ لُ لْ اَ) [ ع. ] (ص مر.) فرمانروایان، پیشوایان.
اولوالعزم
(~. عَ) [ ع. ] (ص مر.) مردمان با عزم، صاحبان عزم و اراده.
اولویت
(ا ُ لَ یَّ) [ ع. ] (مص جع.) برتری داشتن.
اولی
(اَ یا اُلا) [ ع. ] (ص تف.) سزاوارتر، صواب تر.
اولی
(لا) [ ع. ] (ص.) نخستین، اولین.
اولیاء
(اَ یا اُ) [ ع. ] (اِ.) جِ ولی.
۱- بزرگان.
۲- یاران، دوستان، عارفان.
اولیاءالله
(~. اُ لْ لا) [ ع. ] (ص مر.)
۱- دوستان خدا، مومنان.
۲- در تصوف، آنان که از جانب خدا مؤید به حالات و مکاشفاتی شدهاند که دیگر خلایق را بدانها دسترسی نیست. مقام اولیاء بعد از انبیاء است.
اولین
(اَ وَّ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) نخستین، پیشین. مق آخرین.