لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
باره
(~.) (اِ.)
۱- دفعه، مرتبه.
۲- تحفه، ارمغان.
باره بند
(رِ بَ) (اِمر.) طویله، اصطبل.
بارهنگ
(هَ) (اِمر.) = بارتنگ: گیاهی با ساقههای نازک وبرگهای بیضی شکل، بلندیش تا نیم سانتی متر میرسد، دانههای ریز و لعاب دار دارد که خاصیت نرم کننده و ملین دارد.
بارو
(اِ.) دیوار، قلعه، حصار.
باروت
[ تر - ع. ] (اِ.) مخلوطی از نیترات پتاسیم، گرد زغال و گوگرد که آن را در لوله تفنگ، توپ و دیگر سلاحهای آتشین میگذارند و نیز در آتش بازی به کار میبرند.
بارور
(وَ) (ص مر.) بارآور، مثمر، ثمر دهنده، میوه دار (درخت).
باروزنه
(زَ نِ) (اِ.) از نواها و آهنگهای موسیقی.
بارومتر
(رُ مِ) [ فر. ] (اِ.) اسبابی برای اندازه گیری فشار جو، فشارسنج هوا، فشار - سنج. (فره).
بارون
(رُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- از القاب اشراف زمین دار اروپا.
۲- عنوانی احترام آمیز برای مردان ارمنی، آقا.
باروک
(رُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- این واژه اولین بار در جواهرسازی به مروارید نامنظم و یا سنگی که تراش نامنظم خورده گفته میشد.
۲- نام مکتبی در معماری و موسیقی در قرن ۱۶ میلادی که ویژگیهای آن: تنوع در طراحی، ...
بارک الله
(رِ یا رَ کَ لْ لا) [ ع. ] (جمله دعایی.) = باریکلا: آفرین خدا بر تو باد.
بارکد
(کُ) [ انگ. ] (اِ.) مجموعهای از اعداد و خطوط با پهناهای مختلف که روی محصولی ثبت شود؛ این مجموعه نشان دهنده اطلاعاتی درباره موجودی کالا در انبار و نوع کالا و اطلاعات دیگر است، رمزینه. (فره).
بارکش
(کِ) (اِفا.)
۱- باربردار، حمال.
۲- چهارپا یا ارابه یا اتومبیلی که بار برد.
بارگاه
(اِمر.) دربار و کاخ شاهان.
بارگی
(رَ) (اِ.) اسب.
بارگیر
(اِ. ص.) بار برنده، هر حیوان بارکش.
بارگیر چوبین
(رِ) (اِمر.) کِشتی.
باری
(ق.)۱ - یک بار، به هر حال، در هرصورت.
۲- دست کم، حداقل. ؛ ~ به هر جهت به هر نحو که باشد، هرطور که پیش آید.
باری
[ ع. ] (اِفا.) آفریننده، خالق. ؛ ~تعالی خدای متعال.
باری
(ص نسب.)
۱- منسوب به بار، آن چه که برای حمل بار به کار رود: اتومبیل باری، اسب باری.
۲- سنگین، گران.