لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بار آوردن
(وَ دَ) (مص م.)
۱- تولید کردن، ایجاد کردن.
۲- تربیت کردن.
بار افتادن
(اُ دَ) (مص ل.) درمانده شدن، ورشکست شدن.
بار بر کسی نهادن
(بَ. کَ. نَ دَ) (مص ل.) تحمیل کردن.
بار بردن
(بُ دَ) (مص م.)
۱- بر دوش کشیدن.
۲- بردباری کردن.
بار بستن
(بَ تَ) (مص ل.) آماده برای سفر شدن.
بار خاطر
(رِ طِ) [ فا - ع. ] (ص مر.) مخل صحبت، آن که موجب مزاحمت هم نشینان گردد.
بار خواستن
(خا تَ) (مص م.) اجازه ورود طلبیدن، اذن دخول خواستن.
بار و بندیل
(رُ بَ) (اِمر) اسباب و اثاثیه.
بار کشیدن
(کِ دَ) (مص ل.) ناز خریدن، ناز کشیدن.
باران
(اِ.) قطرههای آبی که به صورت پیاپی از ابر میبارد. مجازاً: ریزش فراوان و پیاپی چیزی. ؛ ~ آمدن و خون شستن کنایه از: بلای عظیم آمدن و باعث قتل عام شدن.
بارانداز
(اَ) (اِمر.)۱ - بخشی از ساحل یا بندرگاه ک ه کشتیها بار خود را آنجا بر زمین گذارند.
۲- جایی که کاروان فرود میآید.
بارانی
(ص نسب. اِمر.)
۱- مربوط به باران.
۲- تن پوشی که آب در آن نفوذ نکند.
باربد
(بَ) (اِ.) نام استاد نوازندگان دربار خسروپرویز.
باربر
(بَ) (ص فا. اِمر.) باربرنده، حمال.
باربری
(بَ)
۱- (حامص.) عمل و شغل باربر.
۲- (اِمر.) مؤسسهای که امور حمل و نقل کالا را به عهده دارد.
باربند
(بَ) (اِمر.)
۱- شبکهای معمولاً فلزی که روی سقف اتومبیلهای غیرباری نصب میکنند و روی آن بار میگذارند.
۲- نوار یا ریسمانی که با آن بار را میبندند.
۳- طویله یا اصطبل بی سقف که چهارپایان بارکش را در آن جا میبندند، بهاربند.
بارجامه
(مَ یا مِ) (اِمر.) جوال.
بارح
(رِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- باد گرم تابستان.
۲- باد شدیدی که غبار برانگیزد.
۳- شکاری که از جانب راست به سوی چپ گذرد.
۴- طلوع ستاره منزل از موقع روشنایی بامداد در غیرموسم باران.
بارحه
(رِ حِ) [ ع. بارحه ] (اِ.) دوش، شب گذشته.
بارخانه
(نِ)(اِمر.)۱ - محلی که در آن مال التجاره نگه دارند، انبار.
۲- کیسهای که خریدار اشیاء خریده را در آن جای دهد.
۳- بستههای کالا.
۴- چیزی که در آن پلیدی و نجاست پر کرده از خانه بیرون کشند.