لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بذرافشانی
(~. اَ) [ ع - فا. ] (حامص.) تخم - افشانی، پاشیدن بذر.
بذل
(بَ) [ ع. ] (مص ل.) بخشیدن، دادن.
بذله
(بَ لِ) (اِ.) شوخی، لطیفه.
بذله گوی
(~.) [ فا. ] (اِفا.)آدم شوخ، خوش - محضر.
بذی
(بَ) [ ع. ] (ص.) بی شرم، شوخی کن، ناسزاگو.
بر
و بوم (بَ رُ) (اِمر.) زمین، سرزمین.
بر
(~.) [ ع. ] (ص.) نیکوکار، نکوکردار.
بر
(بِ رِّ) [ ع. ] (اِ.) نیکی، نیکوکاری.
بر
یخ نوشتن (بَ. یَ. نِ وِ تَ) (مص ل.) کنایه از: به هیچ شمردن، نابوده انگاشتن.
بر
(بُ)
۱- ریشه فعل «بریدن»
۲- عمل جدا کردن ورقهای بازی.
۳- (ص فا.) در ترکیب به معنی «برنده» آید: چوب بر، آهن بر. ؛~خوردن جابه جا و در هم آمیخته شدن کارها یا ورقهای بازی.
بر
(بَ رّ) [ ع. ] (اِ.) خشکی، دشت، بیابان.
بر
(بُ رّ) [ ع. ] (اِ.) گندم.
بر
(~.) [ په. ] (اِ.) بار درخت، میوه.
بر
(بَ) (اِ.)
۱- بالا.
۲- بلند.
۳- نزد. پیش.
۴- هنگام.
بر
(~.) [ په. ] (اِ.)
۱- سینه.
۲- آغوش، کنار.
۳- طرف، جانب.
۴- ضلع خارجی زمین یا ساختمان که به طرف کوچه یا خیابان راه باشد.
بر
(~.) (اِ.) = بیر. ویر:
۱- حفظ.
۲- به خاطر نگاه داشتن.
بر اثر
(بَ. اَ ثَ) [ فا - ع. ] (حراض.) از پی، به دنبال.
بر انگشت پیچیدن
(بَ. اَ گُ. دَ) (مص ل.) بزرگ نمودن عیب و ایراد.
بر باد تند نشستن
(بَ. دِ تُ. نِ شَ تَ) (مص ل.) خشمگین شدن، نهایت خشم.
بر باد دادن
(~. دَ) (مص م.)
۱- از دست دادن.
۲- تلف کردن.
۳- نابود ساختن.