لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بدلاء
(بُ دَ) [ ع. ] جِ بدل، بدیل ؛ شریفان، کریمان.
بدلگام
(بَ لِ) (ص مر.)
۱- حیوان سرکش.
۲- آدم گردنکش، یاغی.
بدلی
(بَ دَ) [ ع - فا. ] (ص.) قلابی، غیراصلی.
بدلیجات
(~.) [ ع - فا. ] (اِ.) جواهرات و زیورآلات بدلی و غیراصل.
بدمسب
(بَ مَ سَّ) [ فا. ازع ] (ص مر.) (عا.) = بدمصب: بدمذهب.
بدمست
(~. مَ) (ص مر.) کسی که در مستی عربده کشد و شرارت کند، آن که پس از مست شدن هرزه گویی کند.
بدمظنه
(~. مَ ظَ نِّ) [ فا - ع. ] (ص مر.) بدگمان، بدظن.
بدمنظر
(~. مَ ظَ) [ فا - ع. ] (ص مر.) آنچه در نظر خوش نیاید.
بدمهر
(~. مِ) (ص مر.)۱ - نامهربان.
۲- بد - اندیش.
بدمینتون
(بَ تُ) [ انگ. ] (اِ.) نوعی ورزش شبیه تنیس که دو یا چهار بازیکن دارد.
بدن
(بَ دَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- ساختمان کامل یک موجود زنده.
۲- تن، پیکر.
بدن سازی
(بَ دَ)(اِمر.) تمرینها و ورزشهای ویژه برای تقویت ماهیچهها و ایجاد یا حفظ تناسب در اندامهای بیرونی، پرورش اندام.
بدنام
(بَ)(ص مر.) دارای شهرت بد، معروف به بدی.
بدنسل
(بَ. نَ) [ فا - ع. ] (ص مر.)بدنژاد، بد اصل.
بدنما
(~. نَ) (ص مر.)
۱- بدشکل، زشت.
۲- بسیار نازک و تُنُک.
۳- نشان دهنده تمام بدن.
بدنه
(بَ دَ نِ یا نَ) [ ع. ] (اِ.) تنه، پیکر.
بده بستان
(بِ دِ بِ) (اِمص.) (عا.)
۱- داد و ستد، معامله.
۲- مبادله، رد و بدل.
۳- روابط پنهانی متقابل.
بدهکار
(بِ دِ) (ص فا.)
۱- دارای بدهی.
۲- مدیون.
بدهکاری
(~.) (حامص.) عمل بدهکار، وامداری، قرض داری. مق بستانکاری.
بدهی
(~.) (اِ.)
۱- آنچه بدهکار باید به بستانکار بپردازد.
۲- قرض.