لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
برآورد کردن
(~. وُ کَ دَ) (مص م.) تخمین زدن.
برآوردن
(~. وَ دَ) (مص م.)
۱- بلند کردن، بالا بردن.
۲- اجابت کردن، انجام دادن.
۳- پروردن.
برآورده
(~. وَ دِ)(ص مف.)۱ - پرورش داده، برکشیده.
۲- اجابت شده.
برائت
(بَ ئَ) [ ع. براءه ]
۱- (مص ل.)پاک شدن از عیب و تهمت، تبرئه شدن.
۲- خلاص شدن از قرض و دین، رها شدن.
۳- (اِ.) اجازه.
۴- حواله.
۵- (اِمص.) رهایی، خلاصی.
۶- بیزاری، دوری.
۷- پاکی.
برابر
(بَ بَ) (ص مر.)
۱- هم وزن، هم سنگ.
۲- مطابق، معادل.
۳- مساوی.
برابری
جستن (~. جُ تَ) (مص ل.) مقابله کردن.
برابری کردن
(~. کَ دَ)(مص ل.)
۱- مطابقت داشتن.
۲- مقابله کردن.
برات
(بَ) (اِ.) نوشتهای است که به موجب آن دریافت یا پرداخت پول را به دیگری واگذار کنند.
برات شدن
(~. شُ دَ)(مص ل.) به دل خطور کردن.
برادر
(بَ دَ) [ په. ] (اِ.) پسر یا مردی که در پدر و مادر یا یکی از آن دو ب ا شخص مشترک باشد.
برادر اندر
(~. اَ دَ) (اِمر.) برادری که با برادر دیگر یا خواهر خویش از یک پدر و مادر نباشند.
برادر خوانده
(~. خا دِ) (اِمر.) مردی که او را به اخوت برگزیده باشند.
براده
(بُ دِ) [ ع. براده ] (اِ.) خرده ریز از چوب یا فلز که به هنگام تراشیدن یا بریدن بر جای میماند؛ سوده.
براری
(بَ) [ ع. ] (اِ.) جِ بری ؛ صحراها، خشکیها.
براز
(بَ) (اِ.) گُوِه، تکه چوبی که هنگام شکافتن چوب دیگر، در میان شکاف میگذارند. گاز و بغاز هم گویند.
براز
(بُ) [ ع. ] (اِ.) سرگین، مدفوع آدمی.
برازنده
(بَ زَ دَ) (ص فا.) شایسته، زیبنده.
برازندگی
(بَ زَ دِ)(حامص.)شایستگی، لیاقت.
برازیدن
(بَ دَ) (مص ل.) سزاوار بودن، شایسته بودن.
براستا
(بِ) (حراض. مر.) = براستای: در حق، درباره، درباب.