لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
برنس
(بُ نُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- کلاه درویشی.
۲- جامهای که کلاه بر سر آن باشد.
برنشاندن
(بَ. نِ دَ) (مص م.)
۱- سوار کردن.
۲- به سلطنت رساندن.
برنشست
(~. نِ شَ)
۱- (اِ.) اسب.
۲- زمین.
۳- (اِمص.) سوارکاری، سواری.
برنشستن
(~. نِ شَ تَ) (مص ل.)
۱- سوار شدن.
۲- نشستن بر تخت شاهی.
برنشیت
(بُ رُ) [ فر. ] (اِ.) نوعی بیماری ناشی از آماس نایره که باعث گرفتگی صدا، سرفههای شدید، خروج خلطهای ساده یا توأم با چرک و خون میشود؛ ورم ریه.
برنوشته
(بَ نِ وِ تِ) (ص مف.) طی شده، پاره گشته.
بره
(بَ رِّ) (اِ.)
۱- بچه گوسفند یا بچه آهو.
۲- برج حمل. اولین برج از دوازده برج منطقه البروج.
بره
(بَ رِ) (اِ.) روی قبا و کلاه و مانند آن.
برهان
(بُ) [ ع. ] (اِ.) دلیل، جهت. ج. براهین.
برهم
(بَ هَ) (ص مر.)
۱- فراهم آمده، جمع شده.
۲- پریشان، مضطرب.
برهم بسته
(بَ هَ. بَ تِ) (ص.) مجعول، ساختگی.
برهم خوردن
(~. خُ دَ) (مص ل.) پریشان شدن، مضطرب شدن.
برهم زدن
(~. زَ دَ) (مص م.)
۱- مضطرب کردن.
۲- پریشان کردن.
۳- سرنگون کردن.
برهما
(بَ رَ) (اِ.) خدای متعال هندوان.
برهمایی
(~.)(ص نسب.) پیرو فرقه برهمایی.
برهمن
(بَ رَ مَ) [ سنس. ] (ص. اِ.) = برهمند:
۱- عضو بالاترین طبقه در دین هندو.
۲- روحانی دین هندو.
برهنه
(ب ِ رَ نِ) [ په. ] (ص.)۱ - لخت، عریان.
۲- آشکار، پدیدار، فاش.
برهنگی
(~.) [ په. ] (حامص.) لختی، عریانی.
برهوت
(بَ رَ) (اِ.)
۱- وادی ای است در حَضَرموت.
۲- چاه مشهور به (بئر برهوت) د ر جوار وادی برهوت.
۳- هر جایی که در آن گیاه یا جانوری نباشد.
برهود
(بَ) (اِ.) نیم سوخته، چیزی که نزدیک به سوختن رسیده و حرارت آتش رنگ آن را تغییر داده باشد.