لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
برماه
(بَ) (اِ.) = برمه: ابزاری که درودگران با آن تخته را سوراخ میکنند.
برمخییدن
(~. مَ دَ) (مص ل.)
۱- خودسری و نافرمانی کردن.
۲- عاق شدن.
برمنشی
(بَ مَ نِ) (حامص.)
۱- خودپسندی، تکبر.
۲- والامنشی.
برمچ
(بَ مَ) (اِ.) لمس، دست کشی.
برمچیدن
(بَ. مَ دَ) (مص م.) نک برماسیدن.
برنا
(بُ) [ په. ] (ص.)
۱- جوان.
۲- زیبا، خوب. برناه هم گفته میشود.
برناس
(بَ) (ص.) غافل، نادان.
برنامه
(بَ مِ) (اِمر.)
۱- عنوان.
۲- دستور کار یک مجلس ؛ خطابه، جشن.
۳- آن چه که از رادیو، تلویزیون و سینما پخش میشود.
۴- مجموعه کارهایی که به هدف مشخصی ختم شود.
برنامه ریزی
(~.) (حامص.) طراحی و تنظیم مقررات برای اجرای یک کار یا برنامهای.
برنامه نویسی
(~. نِ) (حامص.)
۱- عمل نوشتن برنامه.
۲- آماده کردن و دستور کار مرحله به مرحله برای نوشتن و انجام گرفتن برنامههای کامپیوتری.
برنتابیدن
(بَ. نَ دَ)(مص ل.) طاقت نیاوردن.
برنج
(بِ رِ) (اِ.) = برنگ: آلیاژی مرکب از مس و قلع و روی. شصت و هفت درصد مس و سی و هفت درصد روی.
برنج
(~.)(اِ.)گیاهی یک ساله که در جاهای گرم و مرطوب میروید، دانه آن یکی از غذاهای اصلی میباشد و انواع مختلف دارد: استخوانی، بی نام، طارم، دم سیاه، چمپا، صدری و غیره.
برنج کوبی
(~.) (حامص.)
۱- کار و شغل برنج کوب، دنگ کاری.
۲- جدا کردن دانه برنج از پوست آن.
برنجار
(~.) (اِ.) نک برنجزار.
برنجن
(بَ رَ جَ) (اِمر.) حلقهای فلزی که زنان به مچ دست یا پا کنند. ورنجن، ورنجین و برنجین نیز گویند.
برنده
(بَ رَ دِ) (ص.)
۱- دارای برد.
۲- پیروز، موفق.
برنده
(بُ رَّ دِ) (ص.)
۱- دارای ویژگی یا توانایی بریدن.
۲- تیز، بران.
۳- جدی، مؤثر و سخت.
برندک
(بَ رَ دَ) (اِ.) تپه، پشته.
برنز
(بُ رُ) [ فر. ] (اِ.) آلیاژی که از آمیختن مس و قلع به دست میآورند، مفرغ.