لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
برهودن
(بَ هُ دَ) (مص ل.) نزدیک به سوختن رسیدن، در اثر حرارت تغییر رنگ دادن.
برهون
(بَ هُ) (اِ.) حصار، محوطه.
برهیختن
(بَ تَ)(مص م.) ب رکشیدن، برآوردن.
برو
(بُ) (اِ.) ابرو.
برو بیا داشتن
(بُ رُ. تَ) (مص ل.) کنایه از: فرّ و شکوه داشتن، اوضاع و احوال مناسب داشتن.
برواره
(بَ رِ) (اِ.) بالاخانه.
بروت
(بُ)(اِ.)۱ - سبیل.
۲- مجازاً کبر و غرور.
برودت
(بُ دَ) [ ع. ] (مص ل.) سرد شدن، خنک شدن.
برودری
(بُ رُ دِ) (اِ.) گلدوزی، قلاب دوزی.
بروز
(بُ) [ ع. ] (مص ل.) پیدا شدن، برون آمدن.
بروسین
(بُ رُ) [ فر. ] (اِ.) شبه قلیایی که آن را از جوزالقی استخراج کنند. کریستالهای آن استوانهای شکل، بی رنگ و بی مزهاست و از سمّهای مهلک محسوب میشود.
بروشور
(بُ رُ) [ فر. ] (اِ.) متن چاپی با تعداد صفحات معمولاً کم که اطلاعاتی درباره ویژگیهای کالا یا نمایش یا نمایشگاه و نظایر آن به دست دهد، دفترک (فره)، کاتالوگ.
بروفه
(بُ یا بَ فِ) (اِ.) دستار، کمربند، شال که بر سر یا کمر بندند.
برومند
(بَ یا بُ مَ) (ص.)
۱- باردار، میوه دار.
۲- خرم، شاداب.
۳- کامیاب، برخوردار.
برومندی
(~.) (اِمص.)
۱- بارداری، ثمر داشتن.
۲- تمتع.
برون
(~.) (اِ.) بیرون، خارج.
برون
(بُ) (حر اض .) برای، به جهت.
برپا
(بَ) (ص. ق.)
۱- ایستاده، سر پا.
۲- برقراری، برجای.
برپا داشتن
(بَ. تَ) (مص م.)
۱- برقرار ساختن.
۲- برپا کردن جشن و شادمانی.
برچسب
(بَ. چَ) (اِمر.) تکهای کاغذ که بر آن نوع جنس ومحل ساخت و دیگر مشخصات را نوشته یا چاپ کنند و روی کالا چسبانند، اتیکت.