لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
برگشته اختر
(~. گَ تَ. اَ تَ) (ص.) بدبخت، بداقبال.
برگماشتن
(~. گُ تَ)(مص م.) = برگماردن: مأمور کردن، منصوب کردن.
برگه
(بَ گِ) (اِ.) مجازاً قطعه کاغذ یا مقوا برای نوشتن یادداشت.
۲- مدرک.
۳- میوه گوشتالوی هسته دار که هسته آن را بیرون آورده آن را خشک کنند.
۴- فرم (فره).
برگه دان
(~.) (اِ.) جعبه یا قفسه کشوداری که برگهها را در آن قرار میدهند.
برگچه
(بَ چِ) (اِمصغ.) تقسیمات کوچکتر یک پهنه برگ، برگک، برگ کوچک.
بری
(بَ) [ ع. بری ء. ] (ص.) بی گناه، مبرا، پاک. مق. گناهکار.
بری
(بَ رِّ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) بیابانی، دشتی.
بری ء
(بَ) [ ع. ] (ص.)
۱- بی گناه.
۲- بیزار، برکنار.
بریان
(بِ) (ص.)
۱- برشته.
۲- کباب شده.
بریج
(بِ) [ انگ. ] (اِ.)
۱- نوعی بازی ورق که چهار بازیکن دارد و دو به دو با هم بازی میکنند.
۲- در علم پزشکی نام دندان مصنوعی ای است که روی دو دندان طبیعی اطرافش تکیه داده میشود.
بریجن
(بِ جَ) (اِ.) = بریزن. برزن: تابه گلین یا سفالین که روی آن نان پزند؛ اجاق، تنور.
برید
(بَ) [ معر. ] (اِ.) نامه رسان، پیک، چاپار.
بریدن
(بُ دَ) [ په. ]
۱- (مص م.) جدا کردن، پاره کردن.
۲- پیمودن، سپردن.
۳- نقب زدن، حفر کردن.۴ - (مص ل.) خسته شدن، بی انگیزه شدن.
بریدن راه
(بُ دَ نِ)(مص ل.)راهزنی، دزدی.
بریده
(بُ دِ) (ص مف.)
۱- قطع کرده، جدا شده.
۲- شکافته شده.
۳- زخم شده.
۴- ختنه شده.
۵- خسته و ناتوان شده.
بریزن
(بَ زَ) (اِ.) غربال، غربیل.
بریشم
(بَ شَ) (اِ.) ابریشم.
بریشم زن
(~. زَ) (ص فا.) نوازنده ابریشم.
بریشم نواز
(~. نَ) (ص فا.) نوازنده ابریشم، چنگی.
بریغ
(بِ) (اِ.) خوشه انگور.