لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بریل
(بِ رِ) [ انگ. ] (اِ.) خط ویژه نابینایان که حروف آن به صورت نقطههای برجستهاست (برگرفته از نام لویی بریل موسیقی دان و معلم فرانسوی).
برین
(بَ) (ص نسب.) اعلی، بالایی.
برین
(بُ) [ په. ] (اِ.) قاش یا قاچ، بُرشی از خربزه یا هنداونه.
برینش
(بُ نِ) (اِمص.)
۱- قطع، برش.
۲- راندن شکم، اسهال.
برینه
(بِ نَ) (اِ.) سوراخ.
بریه
(بَ یِّ) [ ع. بریه ] (اِ.) صحرا، بیابان. ج. براری.
بریه
(بَ یِ) [ ع. بریه ] (اِ.) خلق، مخلوق. ج. برایا.
بریگاد
(بِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- واحد نظامی مرکب از دو فوج، تیپ.
۲- چندین واحد نظامی از یک صنف که تحت فرماندهی یک سرتیپ (ژنرال) باشند.
بز
(~.) (اِ.) = پژ. پج:
۱- پشته بلند.
۲- تیغ کوه.
بز
(بُ) (اِ.) هر یک از گونههای جانوران پستان دار نشخوارکننده از تیره گاوان که جزو دامهای اهلی تربیت میشود و از گوشت و پنیر و پشم و کرک آن استفاده میکنند و به هیئت وحشی نیز به نام بز کوهی ...
بز
(بَ) (اِ.) آیین، قاعده، طرز، روش.
بز
(بَ زّ) [ ع. ] (اِ.) جامه کتانی یا پنبهای.
بز آوردن
(~. وَ دَ) (مص ل.) (عا.)
۱- به دست آوردن حداقل امتیاز.
۲- بد آوردن.
بز خر
(~. خَ) (ص.) کسی که دنبال جنس ارزان و معاملههای مناسب و پرسود میگردد.
بز خریدن
(~. خَ دَ) (مص ل.) کنایه از: ارزان خریدن.
بز رقصاندن
(~. رَ دَ) (مص ل.) کنایه از: بهانههای تازه و رنگارنگ آوردن.
بزاخفش
(بُ زِ اَ فَ) [ فا - ع. ] (اِمر.) کنایه از: آدم ابلهی که برای تظاهر به فهمیدن کلام سرش را تکان میدهد.
بزاز
(بَ زّ) [ ع. ] (ص.) پارچه فروش، جامه - فروش.
بزازی
(~.) [ ع - فا. ]
۱- (حامص.) پارچه - فروشی.
۲- (اِ.) دکان پارچه فروشی.
بزاق
(بُ) [ ع. ] (اِ.) آب دهان، ترشحاتی که از غدد زیر زبانی ایجاد میشود.