لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بن
(~.) [ فر. ] (اِ.) تکه کاغذ چاپی که دارنده آن میتواند به موجب آن از کالا یا خدمتی استفاده کند.
بن
(بِ) [ ع. ] (ص.) ابن، پسر.
بن
(بُ) [ په. ] (اِ.)
۱- ریشه، بنیاد.
۲- پایان، آخر.
۳- سوراخ مقعد.
۴- انقیاد.
بن بست
(بُ بَ) (ص مر.) فاقد راه خروج.
بن دندان
(بُ نِ دَ) (اِمر.)
۱- ریشه دندان.
۲- لثه.
۳- قصد، اراده.
۴- فرمانبرداری و اطاعت با میل و رغبت.
بنا
(بَ نّ) [ ع. ] (اِ.) کارگر ساختمانی ماهر که زیر نظر معمار یا مهندس کارهای ساختمانی انجام میدهد.
بنا
(بَ) [ ع. بناء ] (اِ.) ساختمان، ج. ابینه.
بنا گذاشتن
(بَ. گُ تَ)(مص م.)بنیاد گذاشتن، اساس گذاشتن.
بناب
(بُ) (اِ.) قعر آب، ته آب.
بنات
(بَ) [ ع. ] (اِ.) جِ بنت ؛ دختران.
بنات النعش
(بَ تُ نَّ) [ ع. ] (اِمر.) دو صورت فلکی:
۱- دب اکبر (خرس بزرگ، هفت اورنگ مهین).
۲- دب اصغر (خرس کوچک، هفت اورنگ کوچک).
بناغ
(بَ) (اِ.)
۱- تار ابریشم، تار ریسمان.
۲- ریسمان خام که دور دوک پیچند.
بناغ
(بَ) (اِ. ص.) هوو، دو زن که یک شوهر داشته باشند.
بنام
(بِ) (ص.)۱ - همنام.
۲- معروف، مشهور.
بنان
(بَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- سرانگشت.
۲- انگشت.
بناور
(بُ وَ) (ص.)
۱- هر چیز ریشه دار.
۲- عمیق، گود.
۳- دُمل بزرگ و سخت.
بناگوش
(بُ) (اِ.)۱ - نرمه گوش.
۲- پس گوش.
بنبل
(بَ بَ) (اِ.)
۱- هر نوع ترشی (عموماً).
۲- سیب ترشی (خصوصاً).
بنت
(بِ) [ ع. ] (اِ.) دختر. ج. بنات.
بنجاق
(بُ) [ تر. ] = بنجق. بنجوق:
۱- (اِ.) حلقهها، گویهای الوان.
۲- قطعات شیشهای ک ه برای زینت اسبان و استران به کار رود.
۳- (ص.) اسب زینت شده با بنجاق.