لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بندباز
(بَ) (ص فا.) کسی که روی طناب بازی میکند و نمایش میدهد.
بندبازی
(~.) (حامص.) ریسمان بازی، آکروباسی، نوعی نمایش ورزشی که در آن شخص بر روی بند هنرنمایی کند.
بندتنبانی
(~. تُ) (ص نسب.) (عا.)
۱- سخن سبک و بی معنی.
۲- جلف و کوچه بازاری.
بندر
(بَ دَ) (اِ.) محلی است در ساحل دریا یا رودخانه که محل توقف و بارگیری است، بندرگاه، لنگرگاه.
بندرگاه
(~.) (اِمر.)
۱- بندر.
۲- لنگرگاه کشتی در کنار دریا.
بندزن
(~. زَ) (ص فا.) آن که ظروف شکسته را پیوند میزد.
بندش
(بَ دَ) (اِ.) پنبه حلاجی کرده و گلوله ساخته به جهت رشتن.
بندق
(بُ دُ) [ ع. ] (اِ.) گلوله گلین یا سنگی یا سربی و یا غیر آن. ج. بنادق.
بندمه
(بَ دِ مِ) (اِ.) = بندیمه: تکمه، گوی گریبان.
بنده
(بَ دِ) [ په. ] (اِ.)
۱- مخلوق خداوند.
۲- برده.
۳- نوکر، غلام.
۴- مطیع، فرمانبردار.
۵- من، اینجانب.
بندهشن
(بُ دَ هِ شْ)۱ - اصل آفرینش، آفرینش نخستین.
۲- نام یکی از کتابهای دینی زرتشتی که حاوی اساطیرِ مربوط به خلقت جهان میباشد. از این کتاب دو نسخه موجود است. یکی بندهشن هندی و یکی بندهشن ایرانی.
بندوق
(بَ یا بُ) (اِ.) = بندق: تفنگ. ج. بنادیق.
بندک
(بَ دَ) (اِ.) نک بُنجک.
بندکش
(بَ. کَ یا کِ) (ص فا.) کارگری که پر کردن درزهای نمای ساختمان را انجام میدهد.
بندکشی
(~.) (حامص.) پر کردن درزهای نمای ساختمان با سیمان و....
بندگاه
(بَ) (اِمر.) مفصل، محل اتصال دو استخوان.
بندگی
(بَ دِ) [ په. ] (حامص.)
۱- غلامی، بنده بودن.
۲- نوکری.
۳- عبودیت.
۴- اطاعت، فرمانبرداری.
بندی
(بَ) (ص نسب.)
۱- اسیر، گرفتار.
۲- زندانی. ج. بندیان.
بندی خانه
(~. نِ) (اِمر.) زندان، بندخانه.
بندیل
(بَ) (اِ.) (عا.)
۱- وسیله و بار سفر.
۲- واحد شمارش ورق فلزی.