لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بنجشک
(بَ جِ) (اِ.) گنجشک.
بنجل
(بُ جُ) (ص.) (عا.) کالایی که به فروش نر فته و روی دست صاحبش مانده باشد.
بنجه
(بُ جِ یا جَ) (اِ.) = پنجه. پنچه: پیشانی، ناصیه.
بنجک
(بُ جَ) (اِ.) پنبه زده شده و گلوله شده برای رشتن. بندک و بندش هم گفته شده.
بنجیدن
(بَ دَ) (مص م.) کمک کردن، یاری کردن.
بند
(بَ) [ په. ] (اِ.)
۱- زنجیر و ریسمانی که بر پای و دست اسیران بندند.
۲- گره.
۳- محل به هم پیوستن دو چیز.
۴- مفصل.
۵- هر یک از فصول و فقرات نامهها، قوانین و لوایح.
۶- سدی که در پیش آب ...
بند آمدن
(~. مَ دَ)(مص ل.)
۱- بازایستادن.
۲- بسته شدن.
۳- متوقف شدن.
بند آوردن
(~. وَ دَ) (مص م.)
۱- جلوی جریان چیزی را گرفتن.
۲- مقاومت نشان دادن و ماندن در جایی.
بند انداختن
(بَ. اَ تِ) (مص م.) برچیدن موی چهره زنان به وسیله بند.
بند زدن
(بَ. زَ دَ)(مص م.) ظرفهای شکسته را پیوند زدن.
بند شدن
(بَ. شُ دَ) (مص ل.)
۱- چسبیدن.
۲- محکم شدن.
بند شهریار
(بَ دِ شَ)(امر.) یکی از آهنگهای موسیقی قدیم ایران.
بند ناف
(بَ دِ) (اِمر.) رشتهای که جنین را در پستانداران به جفت متصل میکند و رابط بین مادر و جنین است.
بند و بست
(بَ دُ بَ)(اِمر.)۱ - توطئه، ساخت و پاخت، دست به یکی کردن.
۲- ترتیب، انتظام.
بند کردن
(بَ. کَ دَ) (مص م.)
۱- اسیر کردن.
۲- محکم گرفتن.
۳- محکم کردن.
بنداد
(بُ) (اِمر.)
۱- بنیاد، اساس.
۲- اصل هر چیز.
بندار
(بُ) (ص مر.)۱ - مالدار، مایه دار.
۲- کیسه دار، خانه دار.
۳- دوا فروش.
۴- ری شه دار.
۵- نام طبقهای از طبقات عالی اجتماعی در قدیم که لباس مخصوص به خود را داشتن.
بنداق
(بَ) (اِ.) کلاهی دراز شبیه به تاجی که درویشان و قلندران بر سر گذارند.
بندانداز
(بَ. اَ) (ص فا.) سلمانی زن.
بنداوسی
(بِ اُ) (اِ.) درمی بود پنج برابر دینار. پیداوسی هم گفته شده.