لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
نارفته
(رُ تَ یا ت) (ص مف.) جاروب نکرده، نروبیده.
نارنج
(رِ) (اِ.) درختی است پایا از تیره مرکبات با میوه آب دار، درشت و کروی.
نارنج
(رَ) [ معر. ] (اِ.) نیرنگ. ج. نارنجات.
نارنج بن
(رِ. بُ) (اِمر.) درخت نارنج.
نارنجک
(رَ جَ) (اِمصغ.)
۱- نارنج کوچک.
۲- یکی از مهمات جنگی، تقریباً به اندازه نارنج دارای یک ضامن که با کشیدن آن پس از چند ثانیه منفجر میشود.
نارنجی
(رِ) (ص.)
۱- هر یک از رنگهای واقع در طیف سرخ و زرد.
۲- به رنگ نارنج.
نارنگی
(ر)(اِ.) درخت است پایا از تیره مرکبات با میوه کروی و معطر.
ناره
(رِ) (اِ.) زبانه ترازو، سنگ ترازو.
ناره
(رَ یا رِ) (اِ.) ناله، زاری.
نارو
(رُ) (اِ.) پرندهای خوش آواز مانند بلبل.
نارو
(~.)
۱- نیرنگ، حیله.
۲- (عا.) مرکوبی که خوب راه نرود و چموشی کند.
ناروا
(رَ) (ص فا.)
۱- غیرمجاز.۲ - حرام، ناشایست.
نارون
(وَ) (اِ.) درختی است بزرگ و پرشاخ و برگ بدون میوه و با برگهایی بیضی شکل و دندانه دار.
نارپستان
(پ) (ص مر.) دختر یا زنی که پستانهای او سخت و سفت باشد و آویخته نباشد.
نارکند
(کَ) (اِمر.) انارستان، جایی که در آن درخت انار فراوان باشد.
نارکوک
(اِمر.) = نارخوک:
۱- کوکنار.
۲- افیون، تریاک.
نارگیل
(اِ.) درخت بلند یک پایه گرمسیری با میوه درشت و بیضی شکل.
ناری
(اِ.) جامه پوشیدنی، لباس.
ناز
(اِ.)
۱- فخر، افتخار.
۲- غمزه، کرشمه.
ناز خریدن
(خَ دَ) (مص ل.) ناز کشیدن، ناز و کرشمه معشوق را تحمل کردن.