لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
نازک دوزی
(~.) (حامص.) دوختن لباس -های تابستانی و نازک. مق ضخیم دوزی.
نازک طبعی
(زُ. طَ) [ فا - ع. ] (حامص.)
۱- حساسیت، زودرنجی.
۲- طبع شاعرانه و لطیف داشتن.
نازک نارنجی
(~. رِ) (ص مر.) (عا.) کسی که تحمل سختیها را ندارد، زودرنج.
نازک نی
(~. نِ) (ص مر.) یکی از دو استخوان تشکیل دهنده ساق پا.
نازک کار
(~.) (ص شغل.)
۱- بنایی که به دیوار گچ مالد و سفیدکاری و گچ بری کند. مق سفت کار، کلفت کار.
۲- صنعتگری که اشیاء ظریف سازد از قبیل تخته نرد، النگو، کیف زنانه.
نازکی
(~.) (حامص.)
۱- باریکی.
۲- نرمی و لطافت.
۳- حساسیت، زودرنجی.
نازی
۱ - (ص نسب.) (عا.) آن که بسیار ناز کند، پرناز.
۲- (ص.) زیبا، جمیل.
۳- نامی است جهت دختران.
۴- (شب جم.) هنگام ناز و نوازش کردن کسی یا چیزی بیان شود.
نازیب
(ص فا.) بدشکل، زشت.
نازیدن
(دَ) (مص ل.)
۱- ناز کردن.
۲- فخر کردن، تکبر نمودن.
نازیسم
[ فر. ] (اِ.) اصول و عقاید حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان که آمیزهای بودهاست از فاشیسم ایتالیا، ناسیونالیسم قدیم آلمان، میلیتاریسم و خشن ترین نوع دیکتاتوری و اعمال خشونت.
ناس
(اِ.) نک. نسوار.
ناس
[ ع. ] (اِ.) مردم، مردمان.
ناساخته
(تِ) (ص مف.)
۱- ساخته نشده.
۲- آماده نشده.
۳- برقرار نشده.
۴- ناآراسته
۵- مجهز نشده، بی سلاح.
ناساز
(ص.)
۱- مخالف، ضد.
۲- خلاف اصول و قا عده، نامتناسب.
۳- آشفته، بی سامان.
ناسازگار
(ص فا.)
۱- ناموافق، مخالف.
۲- بدرفتار، تندخو.
ناسالم
(لِ) [ فا - ع. ] (ص.)
۱- دارای عیب.
۲- بیمار.
۳- مخالف بهداشت.
ناسخ
(س) [ ع. ] (اِفا.)
۱- کسی که از روی کتاب یا نوشتهای نسخه برداری میکند.
۲- باطل کننده، نسخ کننده.
ناسخته
(سَ تِ) (ص مف.) ناسنجیده، وزن نشده.
ناسره
(سَ رِ) (ص.)
۱- ناخالص، معیوب.
۲- پول تقلبی، زر ناخالص.
ناسزا
(س) (ص.)
۱- ناشایست، نالایق.
۲- دشنام، حرف زشت.