لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ناز و نوز
(زُ) (اِمر.) (عا.) ادا و اطوار، قر و غمیش.
ناز کردن
(کَ دَ)
۱- (مص ل.) از روی عشوه و ناز خودداری کردن.
۲- کرشمه آمدن.
۳- به خود بالیدن و فخر کردن.
ناز کشیدن
(کِ دَ) (مص ل.) ناز و کرشمه معشوق را تحمل کردن.
نازا
(ص فا.) سترون، عقیم، ماده هر حیوانی که آبستن نشود.
نازان
۱ - (ص فا.) ناز کننده.
۲- (ق.) نازکنان، در حال ناز کردن.
نازبالش
(لِ) (اِمر.) بالش، بالش نرم.
نازخاتون
(اِ.) نوعی چاشنی ایرانی که از بادمجان کباب شده ساطوری، سیر و ریحان خرد شده و آب غوره درست میشود.
نازش
(زِ) (اِمص.)
۱- استغنای معشوق.
۲- کرشمه کردن، عشوه گری.
۳- فخر، تفاخر.
۴- موجب فخر، مفخر.
۵- تکبر، بزرگ منشی.
۶- نعمت، رفاه.
۷- نوازش، ملاطفت، تسلی.
نازشست (شصت)
(زِ شَ) (اِمر.)
۱- انعامی که به کسی به پاداش هنرنمایی وی دهند، جایزه.
۲- پیشکشی که نزدیکان شاه و امیر به وی تقدیم کنند هنگامی که وی هدف یا شکاری را با تیر زند یا درندهای را به دست خود ...
نازل
(زِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- فرود آینده.
۲- (عا.) (ص.) کم، پایین، پست.
نازله
(زِ لَ یا لِ) [ ع. نازله ] (اِ.) سختی زمانه، بلای سخت، مصیبت.
نازنازی
(ص نسب.) (عا.) نک. نازک نارنجی.
نازنده
(زَ دِ) (ص فا.) نازکننده.
نازنین
(زَ) (ص نسب.)
۱- دوست داشتنی.
۲- زیبا، ظریف.
۳- معشوق.
نازپرورده
(پَ وَ دِ) (ص مف.) کسی که در رفاه و آسایش پرورش یافته.
نازک
(زُ) (ص.)
۱- باریک.
۲- لطیف، نرم، زیبا، ظریف.
نازک اندیش
(~. اَ) (ص فا.) نک. نازک بین.
نازک بین
(~.) (ص فا.) باریک بین، دقیق.
نازک خیال
(~.) [ فا - ع. ] (ص مر.)
۱- آن که دارای تخیلی لطیف و دقیق است، نازک اندیش.
۲- عارف.
نازک دل
(~. دِ) (ص مر.) زودرنج، حساس، رقیق القلب.