لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
نیمروز
(اِمر.)
۱- میان روز، وسط روز.
۲- نام سیستان.
۳- نام پردهای از موسیقی.
نیمه
(مِ) (اِ.)
۱- نصف هر چیز.
۲- پارچهای که به وسیله آن روی خود را پوشند، برقع.
۳- نصف آجر یا خشت.
نیمور
(نِ) (اِ.) آلت تناسلی.
نیمچه
(چِ) (اِ.)
۱- بالاپوش کوتاه.
۲- شمشیر و تفنگ کوتاه.
۳- هرچیز کوتاه و ناقص.
نیمکت
(کَ) (اِ.) نوعی صندلی دراز و پهن که چند نفر بتوانند روی آن بنشینند.
نیو
(ص.) دلیر، شجاع، پهلوان.
نیواره
(نِ رِ) (اِ.) وردنه ؛ چوبی استوانهای که خمیر نان را با آن پهن میکنند.
نیوشا
(نِ) (ص فا.) شنوا، درک کننده.
نیوشه
(نِ ش) (حامص.) دزدیده به گفتگوی دیگران گوش دادن.
نیوشیدن
(نِ دَ) (اِمص.) گوش فرا دادن، گوش کردن.
نیوشیده
(نِ دِ) (ص مف.) شنیده.
نیوه
(وِ) (اِ.) ناله، فغان.
نیک
[ په. ] (ص.)
۱- خوب، خوش.
۲- زیبا.
۳- خیلی، زیاد.
نیک اختر
(اَ تَ) (ص مر.) خوش طالع، خوشبخت.
نیک افتادن
(اُ دَ) (مص ل.) خوشایند بودن.
نیک انجام
(اَ) (ص مر.) خوش عاقبت.
نیک روز
(ص مر.) بختیار، سعادتمند.
نیک پی
(پَ) (ص مر.) خجسته پی، خوش - قدم.
نیکل
(کِ) [ فر. ] (اِ.) فلزی است نقرهای رنگ و براق از خانواده آهن و بسیار صیقل پذیر.
نیکو
[ په. ] (ص.)
۱- نیک، خوب.
۲- زیبا.