لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
نیکوتین
[ فر. ] (اِ.) مادهای است سمی که در توتون وجود دارد.
نیکوسگال
(نِ س) (ص مر.) نیک اندیش.
نیکی
(حامص.) خوبی، احسان.
نیین
(نِ) (ص نسب.) منسوب به نی ؛ ساخته شده از نی.
ه
(هَ یا هِ) (های غیر ملفوظ) (پس.) به صورت پسوند به معانی ذیل آید:
۱- نسبت و اتصاف: الف - به اسم عام پیوندد و صفت سازد: نبرده = نبردی. ب - به اسم عام پیوندد و مفهوم اخص یابد: زرده. ...
ه
(حر.) سی و یکمین حرف از الفبای فارسی برابر با عدد ۵ در حساب ابجد.
ه
(هُ) (پش.) خوب، نیکو، هژیر، هویدا.
ها
(اِ.) هر فصل از کتاب «یسنا».
ها
۱ - (ق ایجاب و تصدیق.) (عا.) آری، بلی. مق نه.
۲- (ق استفهام.) چه ¿ چه طور¿
ها
[ په. ] (پس.) نشانه جمع.
ها
۱ - (صت.) کلمه دال بر تنبیه، آگاه باش.
۲- (صت.) از ادات تحذیر است، هان، ها، مار. نروی ها! کلمه دال بر تحذیر:ها، مار.
هابط
(بِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) فرود آینده، نازل.
۲- ستاره هبوط کننده.
هاتف
(تِ) [ ع. ] (اِفا.) آواز دهنده، آواز کننده.
هاتول
(ص.) کدر، تیره. ؛ آب ~ واتول آب کدر و گل آلود.
هاتک
(تِ) [ ع. ] (اِفا.) پرده درنده، پرده در.
هاج
(ص. ق.) = هاژ: درمانده، سرگشته. ؛~ و واج حیران، مبهوت.
هاجر
(جِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- جدایی کننده.
۲- فایق، فاضل بر دیگر اشیا.۳ - سخن پریشان گوی.
هاجره
(جِ رِ یا رَ) [ ع. هاجره ]
۱- (اِفا.) مؤنث هاجر.
۲- (اِ.) نیم روز (ظهر) در گرمای تابستان.
۳- شدت گرما، سختی گرما.
۴- رسوایی، فضیحت. ج. هواجر.
هاجس
(جِ) [ ع. ] (اِفا.) آنچه در دل گذرد. ج. هواجس.
هاداران پاداران
(اِمر.) (عا.) چرند و پرند، چرت و پرت.