لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
همتایی
(هَ) (حامص.)۱ - همانندی.
۲- تساوی، برابری.
همج
(هَ مَ)(اِ.)۱ - نوعی مگس که روی گوسفند و خر نشیند.۲ - گوسفند لاغر.۳ - میش کلانسال.
۴- مردم فرومایه و احم ق.
همدرد
(~. دَ) (ص مر.)
۱- دو یا چند کسی که دارای یک نوع درد باشند.
۲- شریک غم دیگری، غم خوار.
همدست
(~. دَ) (ص.) شریک، همکار.
همدل
(~. دِ) (ص مر.)
۱- دارای یک رأی و اندیشه.
۲- متفق، متحد.
۳- دوست جانی و صمیمی.
همدم
(~. دَ) (ص مر.)
۱- رفیق، هم نفس.
۲- هم زبان، هم سخن.
۳- هم پیاله.
۴- پیاله شراب.
همراه
(~.)
۱- (ص مر.) همسفر.
۲- متفق، متحد.
۳- به اتفاق (در طی طریق).
همزاد
(~.) (ص.)
۱- هم سن و سال.
۲- به باور عوام موجودی که هم زمان با به دنیا آمدن شخص، در میان اجنه به دنیا میآید.
همزه
(هَ زِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- حروف صامتی که به صورت «ء» نوشته میشود و ممکن است ساکن باشد مانند: رأی. یا مانند: جرئت.
۲- نشانهای به صورت «ء» روی «ها»ی غیرملفوظ به جای «یا» ی اضافه مانند: خانه حسن که ...
همزی
(هَ) (ص.) هم شأن، هم رتبه.
همسایه
(~. یِ) (ص.) دو یا چند کس که اتاق یا خانه آنان نزدیک هم باشد، مجاور.
همسر
(~. سَ) (ص.)
۱- هم اندازه، برابر.
۲- زن یا شوهر.
همشیره
(~. رِ) (اِ.) خواهر.
هملخت
(هَ لَ) (اِ.) چرم زیر کفش، تخت چرم.
همم
(هِ مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ همت.
همه
(هَ مِ) [ په. ] (اِ.) تمام، جمیع.
همه جانبه
(~. نِ بِ) [ فا - ع. ] (ص مر.) آن چه از هر جانب و هر طرف صورت گیرد.
همه کاره
(~. رِ) (ص مر.)
۱- کسی که همه کاری از دست او برآید.
۲- کسی که در هر کاری مداخله کند.
همهمه
(هَ هَ مِ) [ ع. همهمه ] (اِ.) صداهای درهم و برهم جماعت.
هموار
(هَ) [ په. ] (ص.)
۱- مسطح، صاف.
۲- نرم و آهسته.