لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
همواره
(هَ رِ) (ق.) پیوسته، همیشه.
هموسکسوآلیسم
(هِ مُ س سُ) [ فر. ] (اِ.) ارضاء و تشفی غریزه جنسی با همجنس، عارضه تمایل به همجنس.
هموفیلی
(هِ مُ) [ فر. ] (اِ.) نوعی بیماری ارثی خونی که در آن انعقاد خون به کندی صورت میگیرد.
هموم
(هُ) [ ع. ] (اِ.) جِ هم ؛ اندوهها.
هموگلوبین
(هِ گُ لُ) [ فر. ] (اِ.) یکی از رنگ دانههای تنفسی است که در خون مهره داران و معدودی از بی مهرگان وجود دارد.
همچو
(~. چُ) (ق.) چون، مانند.
همچون
(~. چُ) (ق.) نک همچو.
همگان
(هَ مَ یا مِ) (ق.) جِ همه، همگی.
همگر
(هَ گَ) (ص فا.) بافنده، رفوگر.
همگن
(هَ گ) [ په. ] (اِ.)
۱- همه.
۲- همتا، همانند.
۳- یکنواخت.
همگنان
(~.) (ص.) = همگینان: جِ همگن ؛ همه، همگی.
همگی
(هَ مِ) (حامص.) کلیت، تمامی.
همی
(هَ) [ په. ] (پش.) پیشوندی است که بر سر فعل ماضی، مضارع و امر درآید: همی رود، همی رو.
همیان
(هَ) (اِ.) کیسه، کیسه پول.
همیدون
(هَ) (ق.)
۱- اکنون، همین دم.
۲- هم چنین، به این طریق.
همیشه
(هَ ش) (ق.) پیوسته، همواره.
همیشه بهار
(~. بَ) (اِ.) گلی زردرنگ با بوته کوتاه و برگهای ضخیم و دراز.
همیشک جوان
(ه شَ. جَ)(اِ.) نک همیشه بهار.
همیشگی
(هَ شِ) (حامص.)
۱- پیوستگی، مداومت.
۲- جاویدان بودن، ابدیت.
همیشگی
(~.) (ص نسب.)
۱- منسوب به همیشه، دایمی.
۲- (ق.) همیشه، همواره.