لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
هنرستان
(هُ نَ رِ) (اِ.) آموزشگاهی که در آنجا انواع هنر تعلیم داده میشود، هنرسرا.
هنرمند
(~. مَ) (ص.) دارای هنر، صنعتگر، آن که آثار هنری میآفریند.
هنرپیشه
(~. ش) (ص.)۱ - هنرمند.
۲- بازیگر تئاتر یا سینما.
هنرکده
(هُ نَ. کَ دِ) (اِ.) آموزشگاه عالی که در آنجا هنر و صنعت تعلیم داده میشود.
هنری
(~.) (ص نسب.) منسوب به هنر.
۱- آن چه که در آن هنر به کار رفته.
۲- هنرور، هنرمند.
هنوز
(هَ) (ق.) تا این زمان، تا این هنگام، تاکنون.
هنگ
(هُ) (اِ.) ذخیره، توشه.
هنگ
(هَ) [ په. ] (اِ.)
۱- وقار، سنگینی.
۲- قصد، اراده.
۳- معرفت، دانایی.
۴- از تقسیمات ارتش که مرکب از سه گردان است.
هنگ
(هِ) (اِ.) پیچش شکم، شکم روش.
هنگار
(هَ) (اِ.) تندی، تیزی، شتاب.
هنگام
(هِ) (اِ.)
۱- وقت، زمان.
۲- موسم، فصل.
۳- زمان مرگ.
هنگامه
(هِ مِ) (اِ.)
۱- جمعیت مردم.
۲- معرکه.
۳- شور و غوغا، داد و فریاد.
هنگامه جو
(~.) (ص فا.) جنگجو، ماجراجو.
هنگامه ساختن
(~. تَ) (مص ل.) معرکه گرفتن.
هنگامه نهادن
(~. نَ دَ) (مص ل.) برپا کردن مجلس نقّالی و شعبده بازی.
هنگامه کردن
(~. کَ دَ) (مص ل.) آشوب برپا کردن، سر و صدا کردن، سر و صدا راه انداختن.
هنگامه گیر
(~.) (اِمر.) معرکه گیر.
هنگفت
(هَ گُ) (ص.)۱ - ستبر، کلفت.
۲- بسیار، فراوان.
هنی
(هَ) [ ع. هنی ء ] (ص.)
۱- گوارا.
۲- آن چه بی رنج و بی زحمت به دست آید.
هنیز
(هَ) (ق.)
۱- هنوز.
۲- نیز، هم چنین.