لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
هو
(هُ) (اِ.) (عا.) صدا، آواز، فریاد.
هو
(~.) (اِ.) چرک و زرداب زخم.
هو
(هُ وَ) [ ع. ] (ضم.)
۱- ضمیر مفرد مذکر غایب: او، آن.
۲- در نزد عرفا منظور خداوند است.
هو انداختن
(هُ. اَ تَ) (مص ل.) (عا.) چو انداختن، شایعه پراکندن.
هو پیچیدن
(هُ. دَ) (مص ل.) (عا.) شایع شدن.
هو کردن
(هُ. کَ دَ) (مص م.) مسخره کردن، بی آبرو کردن.
هو گویک
(هُ یَ) (اِ.) مرغ حق گو، مرغ شب آویز.
هوا
(~.) [ ع. هوی ] (اِ.) میل نفس، آرزو.
هوا
(هَ) [ ع. هواء ] (اِ.)
۱- گازی است بی رنگ و بو و بی طعم و نامریی که تمام کره زمین را فرا گرفتهاست.
۲- جو، فضا. ؛ ~ی گرگ و میش آغاز روشن شدن هوا در صبح.
هوا
(~.) (اِ.) (عا.) اوضاع، احوال، شرایط. ؛ ~ پس بودن کنایه از: نامناسب و معمولاً خطرناک بودن اوضاع.
هوا گرفتن
(~. گِ رِ تَ) (مص ل.)
۱- بالا رفتن، اوج گرفتن.
۲- پیشرفت کردن، ترقی کردن.
هوابرد
(~. بُ) (اِمر.) تجهیزات و ساز و برگی است که از راه هوا حمل میشود.
هواجر
(~. جِ) [ ع. ] (اِ.) جِ هاجره ؛ شدت گرما.
هواجس
(~. جِ) [ ع. ] (اِ.)جِ هاجس ؛ آرزوهای نفسانی که در دل بگذرد.
هواخواه
(~. خا) (ص فا.)۱ - مشتاق، آرزومند.
۲- حامی، طرفدار.
هواخوری
(~. خُ)(حامص.)تفریح، گردش، استراحت.
هوادار
(~.) (ص فا.) طرفدار، حامی.
هوادج
(هَ دِ) [ ع. ] (اِ.) جِ هودج.
هوار
(~.) (اِ.) (عا.) داد و فریاد، سر و صدا.
هوار
(هَ) (اِ.) (عا.) آنچه از سقف یا دیوار خانه فرو ریزد، صدای فرو ریختن سقف.