لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
وادیج
(اِ.) چوب بَستی که تاک انگور را روی آن میخوابانند.
وادید
(مص مر.) بازدید، سرکشی.
وار
(پس.)
۱- نشانه دارندگی، عیالوار.
۲- به معنی نظیر و مانند: دیوانه وار.
۳- (اِ.) دفعه، مرتبه.
۴- به معنی بار، حمل: خروار، شتروار.
۵- دال بر لیاقت: شاهوار، گوشوار.
۶- آنچه مدت معین ظاهر شود: هفته وار (مجله هفتگی).
وار
(اِ.) مهر، محبت.
وارث
(رِ) [ ع. ] (اِفا.) ارث برنده.
وارد
(رِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- در آینده، داخل شونده.
۲- (عا.) ماهر، چیره دست.
۳- به جا، به مورد.
وارد ساختن
(رِ. تَ) [ ع - فا. ] (مص م.)
۱- داخل کردن.
۲- آگاه ساختن.
وارد شدن
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- رسیدن.
۲- (عا.) ماهر شدن، اُستاد شدن.
واردات
(رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ وارده ؛ کالاهایی که از خارج وارد کشور میشود.
وارسته
(رَ تِ) (ص مف.)
۱- فروتن، خاضع.
۲- رها شده.
وارستگی
(رَ تِ) (حامص.)
۱- رهایی، آزادگی.
۲- فروتنی.
وارسی
(رَ) (اِمص.) بازرسی، به دقت رسیدگی کردن.
وارسیدن
(رِ دَ) (مص م.)
۱- مجدداً رسیدن.
۲- وصول.
۳- سرکشی کردن، تفتیش کردن.
۴- ادراک، دریافتن.
۵- بی فایده شدن، بی مصرف نشدن.
وارغ
(رَ یا رِ) (اِ.)
۱- گلیم، پلاس.
۲- سد مانندی ساخته شده از چوب و گل.
وارف
(رِ) [ ع. ] (ص.)
۱- گسترده، وسیع.
۲- بسیار سبز.
وارفتن
(رَ تَ) (مص ل.)
۱- از هم پاشیده شدن.
۲- (عا.) یکُه خوردن، گیج شدن.
وارفته
(رَ ت ِ) (ص مف.)
۱- از هم پاشیده.
۲- (عا.) تنبل، بی حال.
۳- متحیر، گیج، تعجب کرده.
وارفتگی
(رَ تِ) (حامص.)
۱- از هم پاشیدگی.
۲- سُستی، بی حالی.
وارمر
(مِ) [ انگ. ] (اِ.) اجاق کوچک شمع دار که برای گرم نگه داشتن غذا به کار رود، چراغک. (فره).
وارن
(رَ یا ر) (اِ.) آرنج، مرفق.