لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
وازدگی
(زَ دِ)(حامص.)(عا.) یأس، سرخوردگی.
وازر
(زِ) [ ع. ] (اِفا.) گناهکار.
وازع
(زِ) [ ع. ] (ص فا.) بخش کننده.
وازلین
(زِ) [ فر. ] (اِ.) نوعی روغن که از آن برای تهیه بعضی داروها، پمادها و لوازم آرایشی استفاده میکنند.
وازکتومی
(زَ تُ) [ انگ. ] (اِمص.) بستن لولههای انتقال دهنده اسپرم در مرد جهت پیش گیری از بارورسازی.
واستادن
(دَ) (مص ل.) (عا.) ایستادن.
واستدن
(س تُ دَ) (مص م.) باز گرفتن.
واستریوش
(تَ) [ په. ] (اِ.) کشاورز و آن یکی از طبقات چهارگانه عهد ساسانی به شمار میرفته. ج. واستریوشان.
واستریوش بد
(بذ) (~. بَ) [ په. ] (اِ.) رییس طبقه کشاورزان (عهد ساسانی).
واسرنگیدن
(سَ رَ دَ) (مص ل.)
۱- رو برتافتن، امتناع کردن.
۲- انکار کردن.
واسط
(س) [ ع. ] (اِفا.) میانجی.
واسطه
(س طِ) [ ع. واسطه ]
۱- (اِفا.) میانجی.
۲- دلاُل.
۳- مرکز، ناحیه، کرسی.
۴- شفیع.
۵- سبب، علت، انگیزه.
واسع
(س) [ ع. ] (اِفا.) گشایش دهنده.
واسل
(س) [ ع. ] (ص فا.) توسل جوینده.
واسه
(س) [ ع. واسطه، برای، به علت ] (حر. اض.) (عا.) برای، بهر، به جهت.
واسپردن
(س پُ دَُ) (مص م.) رد کردن، تأدیه کردن.
واش
[ په. ] (اِ.) علف، گیاه.
واشامه
(مِ) (اِ.) مقنعه، روسری. واشام و باشام و باشامه نیز گویند.
واشدن
(شُ دَ) (مص ل.)
۱- باز شدن.
۲- شکفته شدن.
۳- پراکنده شدن.
۴- برطرف شدن.
۵- جدا شدن.
۶- بند آمدن.
۷- دست برداشتن.
واشر
(ش) [ انگ. ] (اِ.) حلقهای معمولاً از جنس لاستیک که برای آب بندی کردن بین دو جسم سخت قرار میگیرد.