لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
وارنگ
(رَ) (اِ.)
۱- رنگ مخالف.
۲- مخالف، عکس. ؛ رنگ ~ رنگارنگ، گوناگون.
واره
(ر) (اِ.) نوبت، مرتبه.
واره
(ر) (پس.) به آخر اسم ملحق شود دال بر معانی ذیل: الف - دال بر شباهت و مانندگی: ماهواره. ب - دال بر تعلق و ارتباط: گوشواره. ج - دال بر مکان: چراغواره.
وارهانیدن
(رَ دَ) (مص م.)آزاد کردن، خلاص کردن.
وارهیدن
(رَ دَ) (مص ل.) خلاص شدن، آزاد گشتن.
وارو
(اِ.)
۱- وارون، واژگون.
۲- پُشتک.
وارو
(اِ.) = واروک: زگیل.
وارو
(اِمر.) قلمههای درخت تبریزی را گویند.
وارو زدن
(زَ دَ) (مص ل.)
۱- پُشتک زدن.
۲- واکنش نشان دادن.
وارون
[ په. ] (ص.) سرنگون، واژگون.
وارونه
(ن) (ص.)
۱- واژگونه، سرنگون.
۲- برعکس، ضد.
وارونی
(نِ) (ص.) شوم، نامبارک.
وارکار
(اِ.)
۱- جالیز.
۲- کلبهای محقر در باغ و جالیز.
واریته
(ی ت) [ فر. ] (اِ.)
۱- گوناگون.
۲- نمایشی مرکب از کنسرت، تئاتر، رقص...
واریخته
(تِ یا تَ)
۱- (ص مف.) دوباره ریخته.
۲- تفریغ حساب شده.
۳- (اِ.) جایی که شیب آن از یکسوست نه از چند سو.
واریز
۱ - (اِمص.) عمل ریزش یا ریختن.
۲- ریختن پول به حساب.
واریس
[ فر. ] (اِ.) تورم رگها بویژه در پا.
واز
(ص.) باز؛ گشوده.
وازدن
(زَ دَ) (مص م.)
۱- پس زدن، رد کردن.
۲- جداکردن و کنار گذاشتن جنس نامرغوب.
وازده
(زَ دِ) (ص مف.)
۱- نامرغوب.
۲- مطرود، مردود.