لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
واشنگ
(شَ) (اِ.)
۱- چوبک زن، کسی که در شبهای ماه رمضان با آواز یا صدای طبل مردم را بیدار میکند.
۲- مهتر پاسبان.
واشه
(ش) (اِ.)باشه ؛ پرندهای شکاری، کوچک تر از باز.
واشور
(اِ.) لباس اضافی برای تعویض لباسی که پوشیدهاند. ؛ شور ~ دو یا چند جامه که یکی را به تن کنند و دیگری را بشویند و تمیز کنند.
واشی
[ ع. ] (اِفا.) سخن چین، نمام.
واصف
(ص) [ ع. ] (اِفا.)ستایش کننده، وصف کننده.
واصل
(ص) [ ع. ] (اِفا.)۱ - رسنده.
۲- پیوسته.
واصل شدن
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- رسیدن، پیوستن.
۲- به حق رسیدن.
واضح
(ض) [ ع. ] (اِفا.) پیدا، نمایان.
واضع
(ض) [ ع. ] (اِفا.) وضع کننده.
واعظ
(عِ) [ ع. ] (اِفا.) پند دهنده. ج. وعاظ.
واعی
[ ع. ] (اِفا.)
۱- نگاهدارنده، حافظ.
۲- شنونده، گوش دهنده.
وافد
(فِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- بر سویی آینده، آینده.
۲- نزد کسی رونده. جِ (عربی) وفود، اوفاد، وفد.
وافر
(فِ) [ ع. ] (اِفا.) فراوان، زیاد.
وافور
(اِ.) آلتی که با آن تریاک میکشند.
وافوری
(ص نسب.) تریاکی، معتاد.
وافی
(فِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- تمام، کامل.
۲- وفا - کننده.
واقد
(قِ) [ ع. ] (اِفا.) تابناک، مشتمل.
واقع
(ق) [ ع. ] (اِفا.)
۱- فرود آینده، رخ دهنده.
۲- حاصل.
۳- راست، درست.
۴- وضع یا کیفیت قرار گرفتن.
۵- وضع یا کیفیت وقوع یافتن. ؛ در ~ در حقیقت. ؛غیر ~ خلاف واقعیت.
واقع گرایی
(~. گَ) [ ع - فا. ] (اِمص.)
۱- گرایش و توجه به واقعیتها و پرهیز از خیال بافی.
۲- وفاداری به طبیعت یا زندگی واقعی و بیان دقیق آن بدون خیال پردازی. نک رئالیسم.
واقعاً
(قِ عن) [ ع. ] (ق.) در واقع، در حقیقت، حقیقتاً.