لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
وامق
(مَ) [ ع. ] (اِ.) نام عاشق عَذرا.
وامی
(ص نسب.)۱ - بدهکار.۲ - عاجز، بدبخت.
وان
[ روس. ] (اِ.) ظرف بزرگ فلزی یا چینی که برای شست و شوی بدن در حمام تعبیه کنند.
وان یکاد
(وَ. یَ) [ ع. ] (اشاره به آیه ۵۱ سوره قلم قرآن مجید) برای دفع بلا میخوانند یا نوشته آن را همراه خود نگاه میدارند.
وانت
(نِ) [ انگ. ] (اِ.) ماشین باری کوچک.
وانمود
(نُ) (مص مر.) ظاهرسازی، تظاهر به انجام کاری.
وانمودن
(نَ یا نُ دَ) (مص م.) باز نمودن، نشان دادن.
وانگاه
(ق.)
۱- و آن زمان.
۲- به علاوه، وانگهی.
وانگه
(گَ) (ق.) بعلاوه، وانگهی.
وانیل
[ فر. ] (اِ.) گیاهی است بالا رونده از تیره ثعلب دارای میوهای با جدار ضخیم و گوشت دار با بویی بسیار قوی و مطبوع و معطر با طعمی کمی شیرین که در شیرینی - پزی استفاده میشود.
وانیلین
[ فر. ] (اِ.) ماده معطری که به شکل بلورهای ریز سوزنی شکل سفید رنگ سطح خارجی وانیل را پوشانده و به علاوه از پوست میوه و سایر انساج گیاه وانیل استخراج میشود و پس از تبلور به شکل سوزنهای ...
واه
(شب جم.) هنگام تحسین و تعجب گفته میشود.
واهب
(هِ) [ ع. ] (اِفا.) بخشنده، عطا کننده.
واهمه
(هِ مِ) [ ع. واهمه ] (اِ.) بیم، هراس.
واهی
[ ع. ] (اِفا.) سست، بی اساس.
واو
(حر.) سی امین حرف از حروف الفبای فارسی. ؛ یک ~ جا نینداختن چیزی را حذف نکردن.
واور
(وَ) (اِ.) وسیلهای است برای صید ماهی مرکب، از یک حلقه فلزی که در ته آن کیسهای توری قرار دادهاند و دسته دراز چوبی دارد و توسط یک تن در رودخانه انداخته میشود و بعد بالا آورده میشود.
واویلا
[ ع. ] (شب جم.) افسوس! دریغ!
واپس
(پَ) (ق.) عقب، دنبال.
واپسگرا
(~. گَ) (ص.) مرتجع، مخالف پیش رفت و اندیشههای نو.