لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
واقعه
(قِ عِ) [ ع. واقعه ] (اِ.)
۱- حادثه، پیش آمد.
۲- قیامت، رستاخیز.
واقعه رسیده
(~. رِ دِ) [ ع - فا. ] (ص مف.) دچار حادثه بَد شده، مصیبت دیده.
واقعی
(قِ) [ ع - فا. ] (ص نسب.)حقیقی، راست.
واقعیت
(قِ یَّ) (مص جع.) حقیقت، حقیقت داشتن.
واقف
(ق) [ ع. ] (اِفا.) باخبر، آگاه.
واقفی
(ق) [ ع - فا. ] (حامص.)وقوف، آگاهی.
واقلیدن
(قِ دَ) (مص ل.) (عا.) از کاری که با اشتیاق تمام پیش گرفتهاند صرفنظر کردن.
واقول
(قَ یا قُ) [ فا - ع. ] (اِ.) (عا.) انکار، دبه، نکول.
واقی
[ ع. ] (اِفا.)
۱- نگاه دارنده، حافظ.
۲- حامی.
وال
(اِ.)
۱- بال، نوعی ماهی بسیار بزرگ.
۲- نوعی پارچه.
والا
(ص.)
۱- بلند مرتبه، شریف.
۲- مقبول، شایسته.
۳- مشهور.
۴- برتر.
۵- (اِ.) قد، قامت.
۶- بیرق، درفش.
والاتبار
(تَ) (ص مر.) دارای اصل و نسب، نجیب زاده.
والاجاه
(ص مر.) عالی قدر، بلندمرتبه.
والاحضرت
(حَ رَ)(ص مر.)
۱- آن که آستانش رفیع است، عالی مقام.
۲- عنوانی است شاهزادگان و نایب السلطنه را.
والاد
(اِ.)
۱- دیوار.
۲- سقف.
والادگر
(گَ) بنا، معمار.
والامنش
(مَ ن) (ص مر.) بلندطبع.
والان
(اِ.) رازیانه ؛ گیاهی است خوش بو با دانههای ریز که برای نفخ مفید است.
والد
(ل) [ ع. ] (اِفا.) پدر، اب.
والده
(ل د) [ ع. والده ] (اِفا.) مؤنث والد؛ مادر.