لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ویبراتور
(تُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- دستگاهی برای خارج کردن حبابهای هوا از داخل بتون تازه.
۲- سیستمی که قبل از زنگ خوردن موبایل باعث لرزش آن میشود، لرزانه (فره).
ویتامین
[ فر. ] (اِ.) مواد مخصوصی که در اغذیه مختلف وجود دارند و وجود آنها در جیره غذایی کاملاً ضروری است و کمبود آنها منجر به امراض مختلفی میشود. ویتامینها انواع بسیار دارند: آ، ای، ب ۱، ب ۲، ب ...
ویترای
[ فر. ] (اِ.)
۱- شیشهای که بر روی آن با رنگ روغن یا رنگ خمیری شکل نقاشی کرده باشند.
۲- نوعی نقاشی بر روی شیشه.
ویترین
[ فر. ] (اِ.) قفسه شیشهای.
ویحک
(وِ یا وَ حَ) [ ع. ] (شب جم.) افسوس بر تو، خوشا بر تو، کلمهای است که در مقام ترحم گفته میشود.
وید
(اِ.) چاره، علاج.
ویدا
(وَ یْ) (ص.) آشکار، پیدا.
ویدا
(ص.)
۱- کم، اندک.
۲- گم، ناپیدا.
ویدیو
(یُ) [ انگ. ] (اِ.) دستگاه ضبط مغناطیسی تصویر و صدا و پخش و نمایش آن از طریق تلویزیون.
ویدیو کلوپ
(~. کُ) [ فر. ] (اِمر.) محلی برای کرایه دادن فیلمهای ویدیویی.
ویر
[ په. ] (اِ.)
۱- هوش، فهم.
۲- یاد، ذهن.
ویر
(اِ.) ناله، فریاد.
ویر
(اِ.) (عا.) میل و هوس شدید به چیزی.
ویر گرفتن
(گِ رِ تَ) (مص ل.) (عا.) هوس شدید به چیزی کردن.
ویرا
[ په. ] (ص.) یادگیرنده، آموزنده، کسی که حافظه خوب دارد.
ویراستار
(اِ.) آن که دست نوشته نویسنده یا مترجم را تصحیح، پیراسته، تنظیم و برای چاپ و نشر آماده میسازد.
ویراستن
(تَ) (مص م.) پیراستن، آراستن.
ویران
(ص.) خراب.
ویرانه
(نِ) (اِ.) خرابه.
ویراژ
[ فر. ] (اِ.) حرکت وسیله نقلیهای که مرتب به چپ و راست رود.