لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
وین
(وَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- انگور سیاه.
۲- عیب.
۳- در فارسی به معنای: رنگ، لون.
ویه
(وُ یَ یا یِ) [ معر. ] (پس.) پسوند دال بر معانی ذیل:
۱- تصغیر و استعطاف: بالویه.
۲- شباهت و مانندگی: سیبویه.
۳- دارندگی، صاحبی: برزویه.
ویولا
(اِ.) [ فر. ] (اِ.) یکی از سازهای زهی که به ویولون شباهت کامل دارد اما اندکی از آن بزرگ تر است صدای ویولا نیز از صدای ویولون بم تر میباشد.
ویولون
[ فر. ] (اِ.) از سازهای زهی که چهار سیم دارد و با آرشه نواخته میشود.
ویولون سل
(~. س) [ فر. ] (اِ.) از سازهای آرشهای که به شکل ویولون ولی از آن بزرگتر است و به هنگام نواختن ته آن را روی زمین قرار دهند و آن را مانند کمانچه مینوازند.
ویوگ
(وَ) (اِ.) = بیو. بیوگ. ویو: عروس.
ویژه
(ژِ) [ په. ]
۱- (ص.) خاص.
۲- خالص، برگزیده.
۳- (ق.) مخصوصاً، خصوصاً.
ویژه نامه
(~. مِ) (اِمر.) شمارهای از یک نشریه اد واری (ماهنامه یا هفته نامه) که به موضوع خاصی اختصاص دارد.
ویژگان
(ژَ) (اِ.) دوستان خاص، نزدیکان.
ویک
(وَ) [ ع. ] (شب جم.) وای بر تو، کلمهای است که در هنگام ندبه و زاری گفته میشود.
پ
(حر.) سوّمین حرف از الفبای فارسی و از حروف صامت است.
پا
( اِ.)
۱- حریف در قمار و کارهای دیگر.
۲- عهده، ذمه.
پا
پی بودن (پِ. دَ) (مص ل.) مراقب بودن، کاری را دنبال کردن.
پا
[ په. ] ( اِ.) = پای:
۱- یکی از اندامهای بدن از بیخ ران تا سرپنجه.
۲- واحدی برای طول برابر با یک قدم متوسط، گام.
۳- بخش پایین هر چیزی.
۴- اساس، پایه.
۵- (کن.) تاب و توان، نیرو. ؛ این ...
پا انداختن
(اَ تَ) (مص ل.) جاکِشی کردن، واسطه عمل منافی عفت شدن.
پا به ماه
(بِ) (ص مر.) = پا به زا: (عا.) زنی که در ماه آخر آبستنی باشد و زادن او نزدیک است.
پا به پا کردن
(بِ. کَ دَ) (مص ل.)
۱- مردد بودن.
۲- درنگ کردن.
پا دادن
(دَ)(مص م.) کمک کردن، نیرو دادن.
پا دادن
(دَ) (مص ل.) فرصت مناسب پیش آمدن.
پا در رکاب
(دَ رِ) [ فا - ع. ] (ص مر.)
۱- سوار.
۲- مهیا برای سفر.
۳- محتضر.