لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پاچنگ
(چَ) (اِمر.) پای افزار، کفش.
پاچه
(چِ) (اِمصغ.)
۱- ساق پا.
۲- از زانو تا سر سم پای گوسفند و گاو.
۳- خوراکی که از دست و پای گوسفند درست کنند.
۴- یکی از دو لنگه شلوار.
۵- لبه پایینی شلوار. ؛ ~ کسی را گرفتن بی جهت کسی را ...
پاچه خیزک
(~. زَ) (اِمر.)
۱- نوعی بازی با آتش.
۲- نوعی فشفه که به دور خود میچرخد، پاچه گزک، پاچه خزک.
پاچه ورمالیده
(~. وَ دِ) (ص مر.) (عا.)
۱- حقه باز.
۲- بی شرم.
پاچه گیر
(~.) (ص مر.) کنایه از: آدم مردم آزار و مزاحم.
پاچپله
(چَ لِ) (اِمر.) کفش، پای افزار.
پاچک
(چ َ) (اِمر.) پِهِن خشک شده گاو؛ تپاله.
پاچیدن
(دَ) (مص م.) (عا.)
۱- پاشیدن.
۲- ریختن.
پاچین
(اِمر.)۱ - بخش پایینی دیوار.
۲- دامن زنانه چین دار.
پاژخ
(ژَ) ( اِ.) مالش و آزار.
پاژنگ
(ژَ) (اِمر.) نک پاچنگ.
پاژه
(ژِ) (اِمر.)
۱- پاچه.
۲- ساقه.
۳- پاچنگ.
پاک
[ فر. ] ( اِ.)
۱- عید فصح، عیدی که یهودیان هر سال در چهاردهمین روز از نخستین ماه قمری به یاد خروج قوم بنی اسرائیل از مصر برپا دارند.
۲- عیدی که مسیحیان هر سال به یاد برخاستن مسیح از میان ...
پاک
[ په. ]
۱- (ص.) پاکیزه.
۲- ساده و بدون ترکیب.
۳- روشن، درخشان.
۴- بی گناه، پاکدامن.
۵- (ق.) تماماً، بالکُل.
پاک باختن
(تَ) (مص م.) پاکبازی کردن.
پاک باخته
(تِ) ( اِ.)
۱- کسی که همه پول خود را باختهاست.
۲- کسی که همه چیز خود را از دست دادهاست.
پاک دامن
(مَ) (ص مر.) برخوردار از پاکدامنی، نداشتن وضع یا کیفیت رفتارهای زشت و ننگین.
پاک سازی
(حامص.)
۱- پاک کردن جایی.
۲- مجازاً: بیرون کردن یا بازنشسته کردن کارمند یا عضوی از یک موسسه.
پاک سرشت
(س ِ رِ) (ص مر.)پاک نهاد، پاک - طینت.
پاک نفس
(نَ فَ) [ فا - ع. ] (ص مر.) راستگوی.