لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پاک و پوست کنده
(کُ کَ دِ) (ص مر.) آشکار، صریح.
پاک کن
(کُ) (اِمر.) ماده پلاستیکی نرمی که در کارخانه به صورت قالبی ساخته شدهاست و برای پاک کردن نوشته به کار میرود.
پاکار
(ص مر.)
۱- تحصیلدار.
۲- کسی که مراقبت از کشتزارها را به عهده دارد.
۳- خدمتکار، نوکر.
پاکباز
(ص مر.)
۱- وارسته، زاهد.
۲- عاشقِ صادق و پاک نظر.
پاکبازی
(حامص.) وارستگی، از خود گذشتگی.
پاکت
(کَ) [ فر. ] (اِ.) ورقه کاغذی تا شده که نامه و غیره را در آن گذارند و در آن را میچسبانند و به جایی ارسال میکنند.
پاکشیدن
(کِ دَ) (مص ل.) ترک کردن، دوری کردن.
پاکلاغی
(کَ) (اِمر.)
۱- گیاهی است که برگ آن به پنجه کلاغ میماند و در بهار میروید و آن را در آش و پلو و مانند آن میریزند؛ رجل الطیر، رجل الغراب و قازایاغی نیز گویند.
۲- قسمی دوختن که بیشتر در کنار ...
پاکنه
(کَ نِ یا نَ) (اِمر.)
۱- جای پا یا پلهای که در کاریز و قنات و مانند آن کنده باشند.
۲- جایی از تون که تونتاب برای تیز کردن آتش ایستد.
پاکنویس
(نِ) (اِ.) آن چه از روی پیش نویس یا چرکنویس به صورت پاکیزه و خوانا نوشته میشود.
پاکوب
۱ - (ص مر.) رقاص.
۲- (ص مف.) کوفته شده، له شده.
پاکی
( اِ.) وضع یا کیفیت پاک بودن.
پاکیزه
(زِ) (ص مر.)
۱- پاک، نظیف، طاهر.
۲- منزه، مقدس.
پاکیزگی
(زِ) (حامص.) پاکی، طهارت، نظافت.
پاگاه
(اِمر.)
۱- پایگاه.
۲- فرود، پستی.
۳- قدر، مرتبه.
پاگرفتن
(گِ رِ تَ) (مص ل.)
۱- رشد کردن.
۲- استوار شدن.
۳- دوام یافتن.
پاگشا
(گُ) (اِمر.) جشنی که بعد از عروسی در خانه اقوام و دوستان عروس و داماد برپا میشود به این معنی که پای عروس و داماد به خانه آنها باز شود.
پاگون
[ روس. ] (اِ.) سردوشی.
پای
( اِ.)
۱- پا.
۲- بخش، سهم.
۳- مقداری از زمین که با یک گاو میتوان شخم زد.
۴- کنایه از: ایستادگی و پایداری.
پای آور
(وَ) (ص مر.) بزرگ، توانا، باقدرت.