لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پرتوشناسی
(پَ تُ ش ِ) (حامص. اِمر.) به کار بردن اشعه ایکس برای تشخیص و معالجه امراض ؛ رادیولوژیوی.
پرتونگاری
(پَ تُ نِ) (حامص. اِمر.) رادیو - گرافی، عکس برداری به وسیله اشعه ایکس.
پرتوه
(پَ تُ وَ یا وِ) (اِ.) خطوط باریکی که از تابیدن نور پیدا میشود.
پرتگاه
(پَ) (اِ.) جای بلندی که احتمال پرت شدن از آن وجود دارد.
پرخاش
(پَ) (اِ.)
۱- ستیزه، پیکار.
۲- با سخنان درشت با هم ستیزه کردن.
پرخاش کردن
(پَ. کَ دَ) (مص ل.)
۱- بحث کردن، منازعه کردن.
۲- عتاب کردن، درشتی کردن.
پرخاشخر
(پَ خَ) (ص فا.) جنگجو، ستیزه جو.
پرخش
(پَ رَ) (اِ.)
۱- سرین اسب و استر.
۲- شمشیر، تیغ.
پرخو
(پَ خُ) (اِ.) = فرخو: پیراستن درختان، بریدن شاخههای زیادی اشجار.
پرخوارگی
(پ. ُ خا رَ) (حامص.) پرخوری.
پرخواسته
(پُ. خا ت ِ) (ص مر.) بسیار مال، ثروتمند.
پرخور
(پُ. خُ)(ص فا.) آن که بسیار میخورد.
پرخچ
(پَ رَ) (اِ.)کفل و سُرین اسب و استر و مانند آن.
پرخیدن
(پَ دَ) (مص ل.) تفتیش کردن.
پرد
(~.) (اِ.)
۱- لای و ته جامه و کاغذ چنان که گویند یک پرد و دو پرد یعنی یک لای و دو لای یا یک ته و دو ته.
۲- خواب مخمل و جامه و مانند آن.
پرد
(پَ) (اِ.) = برد:
۱- چیستان، لغز، احجیه.
پرداخت
(پَ) (مص مر.)
۱- آرایش.
۲- جلا، صیقل.
پرداخت کردن
(~. کَ دَ)(مص م.) جلا دادن، برق انداختن.
پرداختن
(پَ تَ) [ په. ] (مص م.)
۱- ادا کردن، کارسازی کردن.
۲- جلا دادن.
۳- به انتها رسانیدن.۴ - شرح دادن.
۵- خالی کردن، خلوت کردن.
۶- دور کردن، جدا کردن.
۷- آهنگ کار کردن، به کاری دست زدن.
۸- از کاری فارغ شدن.
۹- آماده کردن، ...
پرداخته
(پَ تِ)(ص مف.)
۱- ادا شده.
۲- مهیا، آماده.
۳- به انجام رسیده.
۴- تهی، خالی.
۵- زدوده، پاک.