لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پرسوناژ
(پِ سُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- شخص مشهور، شخص مهم.
۲- شخص بازی، کسی که در حوادث و موضوع نمایشنامه یا داستان باشد.
پرسپکتیو
(پِ پِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- منظره، دورنما.
۲- رسم تصاویر سه بُعدی اشیا و مناظر بر روی صفحه.
پرسیاوشان
(پَ رْ وُ) (اِ.) گیاهی است پایا از رده سرخسها با ساقههای باریک و برگهای ریز که در جاهای گرم و مرطوب میروید.
پرسیدن
(پُ دَ) [ په. ] (مص م.)
۱- خبر گرفتن، پ رسش کردن.
۲- احوالپرسی.
۳- عیادت.
۴- بازخواست.
پرسیده
(پُ دِ) (ص مف.) سؤال شده، مسئول.
پرش
(پَ رِ) (اِمص.)
۱- پرواز، پریدن.
۲- جهش. ~۳ - پریدن و خیزش برداشتن از روی زمین با وسیله یا بدون وسیله که در ورزش انواع مختلف دارد: سه گام، خرک، با اسب، با چتر و همانند آن. ؛~ ارتفاع ...
پرشور
(~.) (ص مر.) پرحرارت.
پرشیان
(پَ) (اِ.) = پرسیان:
۱- گیاهی پیچک مانند که بر درختان پیچد.
۲- پرسیاوشان.
پرغازه
(پَ زِ یا زَ) (اِمر.) = پرغزه: بیخ و بن و پر پرندگان که به گوشت بدن آنها چسبیدهاست.
پرغونه
(پَ نِ) (ص.)نازیبا.
پرفسور
(پُ رُ فِ) [ فر. ] (ص. اِ.)استاد دانشگاه، استاد، مجازاً شخص بسیار دانشمند.
پرماز
(پَ) (ص مر.) پرچین، پرشکن، ترنجیده.
پرماس
(پَ) (اِ.) = برماس:
۱- لمس، لامسه.
۲- یازیدن، دراز کردن.
پرماسنده
(پَ سَ دِ) (ص فا.) بساونده، لمس کننده.
پرماسیدن
(پَ دَ) (مص م.)
۱- دست مالیدن به چیزی.
۲- یازیدن، دراز کردن.
پرماسیده
(پَ دِ) (ص مف.) بسوده، لمس شده.
پرمان
(پَ) (اِ.) فرمان، امر.
پرماه
(پَ) (اِ.) افزاری باشد که حکاکان و درودگران با آن مروارید و چوب و تخته را سوراخ کنند. مته و مثقب و پرمه و برمه و برماه و برماهه نیز گویند.
پرمایه
(پُ یِ)(ص مر.)
۱- پُربها.
۲- خردمند، دانشمند.
۳- نجیب، اصیل.
۴- مال دار، ثروتمند.
۵- خطیر، جلیل.
۶- قلم مویی که نوک آن پرپشت باشد.
پرمخیدن
(پَ مَ دَ) (مص ل.) = برمخیدن: عاق شدن.