لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پرنس
(پِ رَ) [ فر. ] (اِ.) شاهزاده.
پرنسس
(پِ رَ س ِ) [ فر. ] (اِ.) شاهدخت.
پرنسیب
(پِ رَ) [ فر. ] (اِ.)
۱- اصل، اساس.
۲- اصول اخلاق.
۳- اصول آداب و معاشرت.
پرنهادن
(پَ. نَ دَ)
۱- (مص ل.) ناتوان شدن، پرافکندن.
۲- (مص م.) کسی را از جایی بیرون راندن، آواره کردن.
۳- از سر خود دور کردن.
پرنون
(پَ) (اِ.) دیبای منقش.
پرنگ
(پَ رَ) (اِ.)
۱- برق شمشیر.
۲- شمشیر جوهردار.
پرنیان
(پَ) (اِ.)
۱- حریر منقش، دیبای چینی.
۲- پارچه ابریشمی گل دار.
۳- پرده نقاشی.
پرنیانی
(~.) (ص نسب.)
۱- مانند پرنیان، دارای پرنیان.
۲- به رنگ پرنیان.
۳- کنایه از: شمشیر.
پرنیخ
(پَ) (اِ.)تخته سنگ، صخره.
پره
(پَ رِ یا پَ رِّ) [ په. ] (اِ.)
۱- حلقه و دایره لشکر از سوار و پیاده.
۲- کناره چیزی، پهلو.
۳- دندانه چرخ و دولاب.
۴- جزوی از قفل که قفل با آن محکم میشود.
پره زدن
(پَ رِ. زَ دَ) (مص ل.) حلقه زدن لشکر از سوار و پیاده گرد شکار.
پره کشیدن
(~. کِ دَ)(مص ل.)صف کشیدن، ایستادن گروه سوار و پیاده در یک امتداد.
پرهازه
(پَ زِ یا زَ) (اِ.) رکوی سوخته و چوب پوسیده که بر زیر سنگ چخماق نهند و چخماق زنند تا آتش در آن گیرد.
پرهنر
(پُ. هُ نَ) (ص مر.)
۱- پرفضیلت.
۲- پرفن، پرحیله.
پرهودن
(پَ دَ) (مص ل.) نک برهودن.
پرهون
(پَ) (اِ.)
۱- هر چیز دایره مانند میان تهی، طوق، گردنبند.
۲- هاله، خرمن ماه.
پرهیب
(پَ) (اِ.) شبح، سایه.
پرهیختن
(پَ تَ) (مص م.) = پرهختن. فرهیختن. فرهنجیدن:
۱- تربیت کردن.
۲- پرهیز کردن.
۳- رها کردن.
۴- برآوردن، برکشیدن.
پرهیخته
(پَ تِ) (ص مف.) تربیت شده، پرورش یافته.
پرهیز
(پَ) (اِ.)
۱- خویشتن داری.
۲- نخوردن بعضی از غذاها.
۳- خودداری از حرام.