لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پرهیز کردن
(~. کَ دَ) (مص ل.)
۱- دوری کردن.
۲- پارسایی کردن.
پرهیزانه
(پَ نِ) (اِمر.) غذایی که پزشک برای بیمار روا میدارد.
پرهیزکار
(پَ) (ص فا.)
۱- پارسا، خویشتن دار.
۲- قانع.
پرهیزکاری
(~.) (حامص.) پارسایی، خویشتن داری.
پرهیزیدن
(پَ دَ) (مص ل.)
۱- دوری جُستن.
۲- حفظ کردن.
۳- پارسایی کردن.
۴- ترسیدن، بیم داشتن.
پرو
(پِ رُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- آزمایش لباس از طرف خیاط بر تن مشتری.
۲- مدرک، مسند.
پروا
(پَ) (اِ.)
۱- بیم، هراس.
۲- تاب، توان.
۳- آهنگ، عزم.
۴- میل، رغبت.
۵- توجه، التفات.
پروا داشتن
(~. تَ) (مص ل.)
۱- باک داشتن.
۲- اعتناء، توجه.
پروار
(~.) (اِمر.)
۱- خانه تابستانی، خانه بادگیر.
۲- بالاخانه.
۳- آتشدان عودسوز.
۴- رف، طاقچه.
۵- تختههایی که سقف خانه را بدان پوشند.
۶- قلعه، حومه ؛ پربار و پرباره و پربال و پرباله و فربال و فرباله و برواره و فرواره نیز گویند.
پروار
(پَ) [ په. ]
۱- (ص.) فربه، چاق.
۲- (اِمر.) جایی که گوسفند یا گاو را نگاهدارند تا فربه شوند.
پرواری
(~.) (ص نسب.) گوسفند یا گاو گوشتی و فربه.
پرواز
(پَ) (اِ.)
۱- پرش، پریدن.
۲- تختههای باریکی که روی سقف کنار هم میچینند و حصیر یا پوشال را روی آن میاندازند.
پروازه
(پَ زِ) (اِ.)
۱- توشه و طعامی که در سفر یا شکار همراه خود برند.
۲- آتشی که ایرانیان در شب عروسی پیش پای عروس و داماد بیفروزند.
۳- ریزههای زرورق یا هر چیز زر مانندی که در عروسی روی سر عروس و ...
پرواس
(پَ) (اِ.)
۱- پرواز.
۲- فراغ، نجات، خلاص.
پرواس
(~.) (اِ.) دستمالی، لمس.
پرواس
(~.) (اِ.) ترس، بیم.
پرواسیدن
(پَ دَ) (مص ل.)
۱- پرواز کردن.
۲- ساختن و پرداختن، فراغ یافتن.
۳- لمس کردن، دست مالیدن.
پرواسیده
(پَ دِ) (ص مف.) دستمالی شده، لمس شده.
پروان
(پَ) (اِ.) چرخ ابریشم ریسی.
پروانه
(~.) (اِ.) اسبابی به صورت چرخ پره دار چرخان یا پنکه مثل پروانه کشتی.