لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پلنگینه
(پَ لَ نِ) (ص نسب.)
۱- جامهای که از پوست پلنگ سازند.
۲- نوعی جامه که در قدیم از پوست پلنگ میساختند.
پله
(پَ لِ یا لَ) (اِ.) = فله: شیر حیوان نوزاییده ؛ فله، آغوز، زهک.
پله
(پِ لِّ) (اِ.)
۱- هر مرتبه و پایه از نردبان.
۲- هر یک از مجموع پایههایی که برای بالا رفتن از سطح زمین به اطاق یا بام و مانند آن و پایین آمدن از آن سازند ج. پلکان. ؛ ~ برقی ...
پله
(پَ) (اِ.) پول، وجه.
پله
(~.) (اِ.)
۱- مایه کم، سرمایه اندک.
۲- موی اطراف سر.
۳- کفه ترازو.
۴- درختی است.
پلو
(پُ لُ) (اِ.) خوراک ایرانی که از برنج پخته با کره یا روغن فراهم میشود و معمولاً با نوعی خورشت همراه است.
پلواس
(پَ) (اِ.) فریب دادن به چاپلوسی.
پلوان
(پُ) (اِ.) = پلون:
۱- بلندی اطراف زمینی را گویند که در میان آن زراعت کرده باشند و مزارعان بر بالای آن آمد و شد کنند تا زراعت پایمال نگردد و آب در زمین بایستد؛ بلندی گرداگرد زمین کاشته، پلون، مرز.
۲- ...
پلوتن
(پُ لُ تُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- نهمین سیاره از منظومه شمسی.۲ - خدای عالم مردگان و دوزخ در اساطیر یونان.
پلوخوری
(پُ لُ. خُ)(اِمص.)مهمانی، ضیافت.
پلورالیسم
(پُ) [ انگ. ] (اِ.) کثرت باوری، نظریهای که به لزوم کثرت عناصر و عوامل در جامعه و مشروعیت منافع آنها باور دارد.
پلوس
(پُ) (اِ.) = پلواس: فریب دادن، چرب زبانی.
پلوک
(پَ وَ) (اِ.)
۱- تکیه گاه چوبین کنار بام، محجر.
۲- پتک و چکش آهنگران، مطراق.
پلچی
(پُ) (اِ.) = پلژی: خرمهره، خرز.
پلک
(پِ لْ یا پَ لَ) (اِ.) پوست گرداگرد چشم که چشم را میپوشاند.
پلکان
(پِ لِّ) (اِ.) جِ پله ؛ ساختاری به شکل ردیف یا مجموعهای از پلههای پشت سر هم میان دو یا چند سطح برای امکان رفت و آمد از یکی به دیگری.
پلکن
(پُ لُ کَ) (اِ.) = پلکه: طعنه، سرزنش.
پلکیدن
(پِ لِ دَ) (مص ل.)
۱- به آهستگی راه رفتن.
۲- رفت و آمد کردن.
۳- ول گشتن.
پلی استر
(پُ اِ تِ) [ فر. ] (اِ.) = پلیستر. پولیستر: نوعی پلیمر که در ساختن بطریهای پلاستیکی، الیاف مصنوعی، بدنه عایقها و نوار مغناطیسی ضبط صوت به کار میرود.
پلی تکنیک
(پُ تِ) [ فر. ] (اِ.) مؤسسه آموزش عالی معمولاً شامل چند دانشکده فنی و صنعتی.