لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پنجاه
(پَ) [ په. ] (اِ.) عددی که بعد از چهل و نه و پیش از پنجاه و یک است.
پنجاهه
(پَ هِ) (اِمر.)
۱- مدت اعتکاف نصاری و آن پنجاه روز باشد چنان که چله اهل اسلام چهل روز است ؛ خمسین.
۲- یاد کرد کسی در پایان پنجاه سال.
پنجره
(پَ جِ رِ) (اِ.) ساختاری در دیوار اتاق، ساختمان یا وسیله نقلیه برای وارد شدن روشنایی، هوا یا هر دو و دیده شدن قضای بیرون یا درون.
پنجشنبه
(پَ شَ بِ) (اِمر.) روز ششم هفته، روز قبل از جمعه.
پنجم
(پَ جُ)
۱- (ص.) دارای رتبه یا شماره پنج.
۲- (اِ.) جزء پسین بعضی از کلمههای مرکب (همراه با عدد): یک پنجم.
پنجه
(پَ جِ) (اِ.)
۱- مخفف پنجاه.
۲- پنج انگشت با کف دست و پا باشد از انسان و حیوانات دیگر، پنج انگشت دست از مچ تا سر انگشتان.
۳- چنگال، جنگ، برثن، مخلب.
۴- پنج انگشت بدون کف دست.
۵- دست.
۶- صورت دستی که ...
پنجه برتافتن
(~. بَ. تَ) (مص ل.) به زور غلبه کردن، ستم کردن.
پنجه بوکس
(~. بُ) [ فا - انگ. ] (اِ.) سلاح سرد به صورت حلقههای به هم پیوسته دارای برآمدگیهای نوک تیز که در پنجه میکنند.
پنجه دزدیده
(~ دُ دِ) (اِمر.) نک بهیزک.
پنجه زدن
(~. زَ دَ) (مص م.)
۱- چنگ زدن. کسی را زخمی کردن.
۲- کنایه از: درافتادن با کسی، جنگیدن.
پنجه طلایی
(~. طَ) (ص مر.) کنایه از: مهارت و تبحر در حرفههای نوازندگی، نقاشی، پزشکی و مانند آن.
پنجه مریم
(~ء مَ یَ) (اِمر.) گیاهی است خوشبو با ساقه کوتاه و گلهای سرخ رنگ، گل نگونسار، گل سرنگون.
پنجه کردن
(~. کَ دَ) (مص ل) نبرد کردن، درافتادن.
پنجول
(پَ) (اِمر.) ناخن دست انسان یا پنجه برخی از حیوانات مانند گربه، پلنگ و مانند آن.
پنجک
(پَ جَ) (اِ.) = پنجه:
۱- پنجه دزدیده.
۲- نوعی رقص، رقص دستبند، فنجگان، چوپی.
پنجگان
(پَ) (عد. توزیعی)
۱- پنج تا پنج تا.
۲- (اِمر.) نوعی تیر.
پنجگانه
(پَ نِ یا نَ)
۱- (ص مر.) پنج تایی، مخمس.
۲- (اِمر.) نمازهای پنج وقت.
پنجگاه
(پَ) (اِ.) گوشهای از موسیقی ایرانی در دستگاه راست پنجگاه.
پند
(پَ) [ په. ] (اِ.)
۱- اندرز، نصیحت.
۲- عهد، پیمان.
پند
(~.) (اِ.)
۱- چاره، تدبیر، بند، فند، مکر، حیله.
۲- فن کشتی گیری، حیله کشتی.