لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
افراز
( اَ ) [ په. ] (اِ.)۱ - بلندی، فراز.
۲- کرسی، منبر.
افراز
( اِ ) [ ع. ] (مص م.)جدا کردن، بیرون دادن.
افرازیدن
(اَ دَ) (مص م.)
۱- بلند ساختن، افراشتن.
۲- زینت دادن.
افراشتن
(اَ تَ) (مص م.) افراختن.
افراض
( اِ ) [ ع. ]
۱- (مص م.) جیره و مقرری به کسی دادن.
۲- (مص ل.) واجب شدن زکات بر مال.
۳- جدا کردن چیزی برای کسی.
افراط
( اِ ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) از حد درگذشتن.
۲- (اِمص.) زیاده روی.
افرنج
(اِ رَ) [ معر. ] (ص نسب.) نک افرنگ.
افرند
(اَ رَ) (اِ.)
۱- فر و شکوه.
۲- زیبایی.
افرندیدن
(اَ رَ دَ) (مص م.) زینت دادن.
افرنگ
(اَ رَ) (اِ.) تخت پادشاهی.
افرنگ
(~.) (اِ.)
۱- فر و شکوه.
۲- زیبایی.
افرنگ
(~.) (اِ.) فرنگستان، اروپا.
افروختن
(اَ تَ) [ په. ]
۱- (مص م.)روشن کردن.
۲- (مص ل.) روشن شدن.
۳- تند شدن آتش.
۴- خشمگین شدن.
افروخته
(اَ تِ) (ص مف.)
۱- روشن شده.
۲- شعله ور شده.
۳- خشمگین.
افروز
( اَ ) (اِفا.) در کلمات مرکب به معنی افروزنده آید: آتش افروز، جهان افروز، دل - افروز.
افروزانیدن
(اَ دَ) (مص م.)
۱- روشن کردن، درخشان ساختن.
۲- مشتعل کردن.
افروزش
(اَ زِ)(اِمص.)۱ - افروختگی، روشنایی.
۲- اشتعال.
افروزنده
(اَ زَ دِ) (ص فا.)
۱- روشن کننده.
۲- درخشنده.
۳- مشتعل کننده.
افروزه
(اَ زِ) (اِمر.)
۱- آتشگیره.
۲- فتیله چراغ.
افروشه
(اَ ش ِ) (اِ.) نک آفروشه.