لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
افروغ
( اَ ) (اِ.) روشنایی، نور.
افزار
( اَ ) (اِ.)
۱- ابزار، آلت.
۲- ادویه خوشبو که در غذا ریزند.
افزایش
(اَ یِ) (اِمص.)
۱- عمل افزون کردن.
۲- عمل افزون شدن.
افزودن
(اَ دَ)
۱- (مص م.) زیاد کردن، بیشتر کردن.
۲- (مص ل.) زیاد شدن.
افزون
( اَ )
۱- (ق.) بیش، زیاد، بسیار.
۲- در ترکیب با واژههای دیگر معنای افزاینده میدهد.
افزونی
( اَ ) (حامص.) بسیاری، فراوانی.
افساد
( اِ ) [ ع. ]
۱- (مص م.) فساد کردن، برپا کردن فتنه.
۲- (اِمص.) تباهی، فساد.
افسار
( اَ ) (اِ.) تسمه و ریسمانی که به گردن اسب و الاغ میبندند.
افسار سر خود
(~. سَ رِ خُ) (ص.) کسی که فقط به رأی خود عمل میکند.
افسار پاره کردن
(~. رِ. کَ دَ) (مص ل.) سرپیچی کردن، یاغی شدن.
افسارگسیخته
(~. گُ تِ) (ص.) گستاخ، بی - پروا، وحشی.
افسان
( اَ ) (اِ.) سنگی که با آن کارد و شمشیر و مانند آن را تیز کنند.
افسانه
(اَ نِ) (اِ.) قصه، داستان.
افسانه خواندن
(~. خا دَ) (مص ل.) یاوه گفتن، بیهوده حرف زدن.
افسانه گو
(~.) (ص فا.)
۱- داستان سرا.
۲- کنایه از: یاوه گو، بیهوده گو.
افساینده
(اَ یَ دِ) (ص فا.)
۱- رام کننده.۲ - افسونگر، جادوگر.
افساییدن
(اَ دَ) (مص م.)
۱- رام کردن، مسخّر داشتن.
۲- جادو کردن.
افست
(اُ س ِ) [ انگ. ] (اِ.) = آفست: نوعی از چاپ که نوشته و عکس را بر سطح لاستیکی یک استوانه (سیلندر) گردان برمی گرداند و سپس آن را با فشار استوانه دیگر روی کاغذ چاپ میکنند. ماشین ...
افسر
(اَ سَ) [ په. ] (اِ.) تاج، دیهیم.
افسر
(اَ سَ) (اِ.) کسی که در ارتش درجه اش از ستوان به بالا باشد، صاحب منصب.