لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
افضل
(اَ ضَ) [ ع. ] (ص تف.)
۱- برتر، فزون تر.
۲- فاضل تر.
۳- با فضلیت تر. ج. افاضل.
افطار
( اِ ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) روزه شکستن.
۲- (اِمص.) روزه گشایی.
افطاری
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب. اِمر.) طعام و خوراکی که به هنگام افطار خورند.
افعال
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ فعل ؛ کارها، کنشها، کردارها.
افعال
( اِ ) [ ع. ] (مص م.)
۱- انجام دادن.
۲- یکی از بابهای ثلاثی مزید فیه در زبان عربی.
افعی
( اَ ) (اِ.) نوعی مار سمی خطرناک که در دهانش علاوه بر دندانهای کوچک تغذیهای دو دندان قلاب مانند در آرواره بالا وجود دارد که به طرف عقب دهان خمیدهاست. درون این قلاب مجرایی است که به غده زهر ...
افغان
( اَ ) (اِ.) = فغان: فریاد، زاری، ناله.
افق
(اُ فُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- کرانه، ناحیه.
۲- نیم دایرهای که در امتداد آن، چشم کره زمین را میبیند. ج. آفاق.
افقه
(اَ قَ) [ ع. ] (ص تف.)
۱- دانشمندتر، داناتر.
۲- فقیه تر.
افقی
(اُ فُ) (ص نسب.) موازی، منسوب به افق. خط راست موازی سطح زمین.
افلاس
(اِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.)ورشکست شدن.
۲- (اِمص.)بی چیزی، تنگدستی.
۳- ورشکستگی.
افلاس نامه
(~. مِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) شهادت - نامهای که در آن گروهی معتبر ورشکستگی و تهیدستی کسی را گواهی دهند.
افلاک
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ فلک ؛ چرخها، سپهرها، آسمانها.
افلاکی
( اَ ) [ ع - فا. ] (ص نسب.)
۱- ستارگان.
۲- فرشتگان.
افلح
(اَ لَ) [ ع. ] (ص تف.) رستگارتر.
افلیج
( اِ ) [ ازع. ] (ص.) کسی که عضو یا اعضایی از بدنش فاقد حرکت و نیرو باشد.
افناء
(اِ) [ ع. ] (مص م.) نیست کردن، نابود گردانیدن.
افنان
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ فنن ؛ شاخهها.
افندی
(اَ فَ) [ تر. ] (اِ.) مأخوذ از لاتین، به طریق احترام به جای «آقا» به بزرگان اطلاق میشود.
افندی پیزی
(~.) [ تر - فا. ] (ص.) کسی که در ظاهر شجاع و دلیر بنماید ولی در باطن ترسو باشد.