لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
کارگشا
(گُ) (ص فا.) مشکل گشا، چاره جو.
کارگشایی
(~.) (حامص.) چاره جویی، مشکل گشایی.
کاری
[ په. ] (ص نسب.)
۱- فعال، مفید.
۲- پهلوان و دلاور جنگی.
۳- بسیار مؤثر، کارگر.
کاریر
(یِ) [ انگ. ] (اِ.)
۱- سازمانی که کارش برقراری ارتباط تلفنی از راه دور است.
۲- سابقه شغلی.
کاریز
(اِ.) قنات.
کاریزماتیک
[ انگ. ] (ص.) شخصیت و جذابیت یک فرد که میتواند در مردم نفوذ کند و آنان را به شور و فداکاری وادار سازد. این مشخصه ابتدا در برخی فرقههای مسیحیت مشاهده شد و بعدها در ادیان دیگر هم به ...
کاریکاتور
[ فر. ] (اِ.) نوعی نقاشی طنزآمیز که در آن طراحی برخی جزییات مبالغه میشود.
کاریکاتوریست
[ فر. ] (ص.) نقاشی که کارش کشیدن کاریکاتور است.
کاریکلماتور
(لَ تُ) (اِ.) نوعی کاربرد طنزآمیز و اژهها.
کاز
(اِ.)
۱- جایی که در کوه و بیابان یا در زیرزمین کنده باشند برای جا دادن گوسفندان.
۲- صومعه.
کازه
(زِ) (اِ.)
۱- آلاچیق، کلبه.
۲- صومعه.
۳- خانه و منزل.
کازینو
(نُ) [ فر. ] (اِ.) قمارخانه.
کازیه
(زِ یِ) [ فر. ] (اِ.) جعبه روباز که برای قرار دادن پرونده یا نامهها جهت اقدام روی میز قرا ر میدهند.
کاس
(اِ.) کوس، طبل بزرگ.
کاس
[ سغ. ] (اِ.) خوک نر.
کاس کردن
(کَ دَ) (مص م.) (عا.) از شدت اصرار و الحاح کسی را خسته کردن، امان وی را بریدن.
کاسب
(س) [ ع. ] (اِفا.) بازاری، سوداگر. ج. کسبه.
کاسبرگ
(بَ) (اِ.) هر یک از قطعهها یا بخشهای کاسه گل که معمولاً سبز و گاه به رنگهای دیگر است.
کاسبی
(س) [ ع - فا. ] (حامص.) تجارت، داد و ستد.
کاست
(سْ تْ) (مص م.) کاهش، نقصان.