لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
انگ
(~.) زنبور، زنبور عسل.
انگار
( اِ )
۱- (اِ.) گمان، پندار.
۲- طرح ناتمام.
۳- (ق.) گویی، پنداری. ؛~ نه ~ تکیه کلامی دال بر بیهودگی کاری یا نفی مطلق تاثیر چیزی.
انگاردن
(اِ دَ) (مص م.) پنداشتن، تصور کردن.
انگاره
(اِ رِ) (اِ.)
۱- پندار، وهم، گمان.
۲- داستان، سرگذشت.
۳- اندازه، مقیاس.
۴- حساب، دفتر حساب.
۵- طرح یا نقاشی نیمه - کاره.
انگاریدن
(اِ دَ) (مص م.) نک انگاردن.
انگاشتن
(اِ تَ) (مص م.) نک انگاردن.
انگاشته
(اِ تِ) (ص مف.) پنداشته، تصور شده.
انگام
( اَ ) (اِ.) هنگام.
انگامه
(اَ مِ) (اِ.)
۱- هنگامه.
۲- مجمع و انجمن بازیگران و قصه خوانان.
انگبین
(اَ گُ یا گَ) (معر.) (اِ.)
۱- عسل.
۲- هر چیز شیرین.
۳- آهنگی است از موسیقی قدیم.
انگشت
(اَ گُ) [ په. ] (اِ.) هر یک از اجزای متحرک پنجه دست و پای انسان که بر سر آنها ناخن روییدهاست. ؛~ به دهان (کن.) بسیار متعجب و حیران. ؛از هر ~ کسی هزار هنر ریختن ...
انگشت
(اَ گِ) (اِ.) زغال، زگال.
انگشت رس
(اَ گُ. رَ) (ص.) مورد اعتراض قرار گرفته شده، سزاوار ایراد و اعتراض.
انگشت شهادت
(~ شَ دَ) [ فا - ع. ] (اِمر.) انگشت اشاره، انگشتی که بین انگشت میانی و شست قرار دارد.
انگشت نشان
(~. نِ) (ص مر.) مشهور، شناخته شده.
انگشت نما (ی)
(~. نَ یا نُ) (ص مر.) معروف و مشهور.
انگشت نگاری
(~. نِ)(اِمص.) ضبط کردن آثار خطهای سر انگشتان.
انگشت پیچ
(اَ گُ)
۱- (ص مر.) هر چیز غلیظ و سفت مانند عسل، شیره.
۲- معارض، مخالف.
۳- انعام اندک.
۴- (اِمر.) شرط، پیمان.
۵- نوعی حلوا.
۶- نوعی گز به صورت شیره سفید رنگ غلیظ و چسبنده.
انگشت کش
(~. کِ) (اِمف. ص مر.) مشهور، معروف.
انگشت گذاشتن
(~. گُ تَ) (مص م.)
۱- برگزیدن.
۲- خرده گرفتن، ایراد گرفتن.