لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
انقلاع
(اِ قِ) [ ع. ] (مص ل.) برکنده شدن، از بیخ برکنده شدن.
انقیاد
( اِ ) [ ع. ]
۱- (مص م.) رام شدن، مطیع شدن.
۲- (اِمص.) فرمانبرداری.
۳- فروتنی. ج. انقیادات.
انماء
( اِ ) [ ع. ] (مص م.)
۱- فاش کردن سخن به طرز سخن چینی.
۲- نمو دادن.
انموذج
(اُ ذَ) [ ع. ] (اِ.) نمونه، نمودار.
انهاء
( اِ ) [ ع. ] (مص م.)
۱- آگاه کردن.
۲- رسانیدن خبر.
انهاب
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) به غارت دادن، به تاراج دادن.
انهاج
( اِ ) [ ع. ] (مص ل.) راه پیدا کردن، پیدا و گشاده شدن راه.
انهار
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ نهر؛ جویها.
انهاض
(اِ) [ ع. ] (مص م.) تحریک کردن، برانگیختن.
انهباط
(اِ هِ) [ ع. ] (مص ل.) فرود آمدن، هبوط کردن.
انهتاک
(اِ هِ) [ ع. ] (مص ل.) دریده شدن.
انهدام
(اِ هِ) [ ع. ] (مص ل.) ویران شدن، فرو ریختن.
انهزام
(اِ هِ) [ ع. ] (مص ل.) شکست یافتن، هزیمت یافتن.
انهضام
(اِ هِ) [ ع. ] (مص ل.) هضم شدن.
انهمار
(اِ هِ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- ریخته شدن آب یا باران.
۲- ویران شدن، فرو ریختن.
انهماک
(اِ هِ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- کوشیدن در کاری.
۲- ستیزه کردن.
۳- سرگرم بودن به کاری.
انواء
(اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ. نوء، سقوط ستاره یکی از منازل بیست و هشت گانه و طلوع رقیب آن از مشرق. تازیان میپنداشتند که هرگاه ستارهای از منزلی ساقط شود و ستاره دیگر در مقابل آن طلوع کند، ناچار ...
انوار
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ نور؛ روشناییها.
انوار
(~.) [ ع. ] (اِ.) جِ نَور؛ شکوفهها.
انواع
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ نوع ؛ جنسها، اقسام.