لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ب
(بِ) (پیش.)
۱- بر سر اسم درآید (به جای تنوین منسوب عربی) و از آن قید سازد: بیقین = یقیناً.
۲- بر سر اسم و حاصل مصدر درآید و قید سازد: بزودی.
۳- گاه بر سر اسم درآید و آن را صفت سازد: ...
بآژیر
(بِ) (ص.) با احتیاط، دوراندیش.
بآیین
(بِ) (ص.)
۱- کامل.
۲- نیکو.
بأس
(بَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- نیرو، شجاعت.
۲- خشم، غضب.
۳- سختی، شدت.
۴- بیم، ترس.
بؤس
(بُ) [ ع. ] ( اِ.)
۱- تنگی، سختی.
۲- فشار. ؛ نعم و ~نرمی و درشتی، سستی و سختی، ناز و تنگی.
بئر
(بِ) [ ع. ] ( اِ.) چاه. ج. آبار.
با
( اِ.) آش: شوربا.
با
[ په. ] (پیش.)
۱- در اول اسم میآید و صفت میسازد: باهنر، باصفا.
۲- در اول مصدرهای عربی میآید و صفت میسازد: بااطلاع، بامعرفت.
با
[ په. ] (حراض.)
۱- همراه.
۲- در مقابل، در ازا.
۳- بعلاوه.
۴- برای عطف میآید و به جای «و» مینشیند.
۵- درباره، نسبت به.
با آب و تاب
(بُ) (ص مر.) مفصل، با شرح جزییات.
با آب و رنگ
(~ُ رَ) (ص مر.)
۱- گلگون.
۲- زیبا و قشنگ.
با خود
(خُ) (ص.) با خویشتن، هوشیار.
با دندان
(دَ) (ص.) استوار در کار، نیرومند.
با پرستیژ
(پِ رِ) [ فا - فر. ] (ص مر.) باآبرو، بااعتبار، دارای شخصیت.
باآبرو
(ص مر.) صاحب آبرو، آبرودار، باارزش، بااعتبار.
بائت
(ئِ) [ ع. ] (ص.) آن چه شبی بر آن گذشته باشد (از گوشت و نان و غیره)، شب مانده، بیات ؛ مق. تازه.
باابهت
(اُ بُ هَّ) [ ع - فا. ] (ص مر.) باشکوه، باجلال.
باادب
(اَ دَ) (ص مر.) دارای ادب، مؤدب. مق بی ادب.
بااستخوان
(اُ تُ خا) (ص مر.)
۱- نیرومند.
۲- اصیل، خانواده دار.
بااصل و نسب
(اَ لُ نَ سَ) [ فا - ع. ] (ص مر.) اصیل، خانواده دار، نجیب، بااصالت. مق. بی اصل و نسب.