لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
باجه
(جِ) (اِ.)
۱- دریچه، روزنه بزرگ، گیشه.
۲- جایگاه مخصوص فروش بلیط، و یا دادن پول در بانک و پاکتهای سفارشی در پست خانه و غیره.
باجی
[ تر. ] (اِ.)
۱- خواهر، همشیره.
۲- زنی ناشناس.
۳- خادمه.
باحال
[ فا - ع. ] (ص مر.) شوخ و سرزنده، دل چسب، شاداب.
باحث
(حِ) [ ع. ] (اِفا.) بحث کننده، جوینده.
باحجاب
(حِ) [ فا - ع. ] (ص مر.) دارای پوشش اسلامی.
باحفاظ
(حِ) [ فا - ع. ] (ص.) با شرم، باحیا.
باحور
[ ع. ] (اِ.) بخاری را گویند که در هوای گرم از زمین برخیزد، گرمای سخت.
باحورا
[ ع. ] (اِ.) شدت حرارت در تموز است.
باحوصله
(حُ صَ لِ) [ فا - ع. ] (ص مر.) شکیبا، باصبر.
باحیثیت
(حِ یَ) [ فا - ع. ] (ص مر.) باآبرو، محترم، باشخصیت. مق بی حیثیت.
باخبر
(خَ بَ) [ فا - ع. ] (ص مر.) آگاه، مطلع. مق بی خبر.
باختر
(تَ) (اِ.) مغرب.
باختن
(تَ) (مص ل.)
۱- مغلوب شدن در قمار یا بازی.
۲- از بین رفتن تمام یا بخشی از مال.
۳- بخشیدن.
۴- از شدت ترس یا نگرانی سُست شدن، گیج شدن.
۵- چرخ دادن. ؛قافیه را ~ اشتباه کردن، در غلط افتادن.
باخته
(تِ) (ص مف.)
۱- مغلوب در بازی.
۲- شکست خورده در جنگ.
۳- آن چه در قمار ببازند. ؛ پاک ~ کسی که همه دار و ندار خود را باخته و دارایی خود را از دست داده باشد.
باخدا
(خُ) [ فا - ع. ] (ص مر.) مؤمن، باتقوا، خداشناس.
باخرز
(خَ) (اِ.) مقامی از موسیقی.
باخل
(خِ) [ ع. ] (ص.) گرسنه چشم، تنگ چشم.
باخه
(خِ) (اِ.) لاک پشت، سنگ پشت.
باد
[ په. ] (اِ.)
۱- وزشی که در اثر جابجا شدن هوای گرم و سرد بوجود میآید.
۲- یکی از چهار عنصر (آب، باد، خاک و آتش) نزد قدما.
۳- غرور، خودبینی.
۴- هدر، بیهوده.
۵- ورم، پف کردگی.
۶- هیچ، پوچ.
۷- آه و ناله. ...
باد
[ په. ] (پس.)در ترکیب با کلمه دیگر معنای دارندگی میدهد، آذرباد، گلباد.