لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بادآس
(اِمر.) آسیاب بادی.
بادآهنج
(هَ) (اِمر) دریچه، روزنه، دریچهای که برای وزیدن باد باز کنند، بادآهنگ نیز گویند.
بادآهنگ
(هَ)(اِمر.)۱ - صوت ونقش خوانندگی و گویندگی.
۲- انعکاس صدا، بادآهنج نیز گویند.
بادآور
(وَ) (اِفا.) هر خوراکی که نفخ آورد.
باداباد
(جمله دعاییه)
۱- شدنی میشود، هر چه باید بشود میشود، علی الله (این ترکیب غالباً با «هرچه» استعمال میشود).
بادافراه
( اَ ) (اِمر.) جزا، کیفر بدی.
بادام
(اِ.) درخت یا درختچهای از تیره گل - سرخیان با میوهای که تازه اش سبز و کرکدار است ولی به تدریج پوستش سخت میشود که مغز آن شیرین، خوراکی و روغن دار است.
بادامه
(مِ) (اِ.)
۱- پیله ابریشم.
۲- هر جنس گرانبها و نفیس.
بادانگیز
( اَ ) (اِفا.) غرورآور، تکبرآور.
بادبادک
(دَ) (اِ.) بازیچهای با یک چارچوب سبک و پوششی نازک از کاغذ یا ماده دیگر که به رنگها و شکلهای گوناگون میسازند، گاه دنبالهای از حلقههای کاغذ رنگی بر آن میچسبانند، یک سرش را به ریسمان بلندی میبندند و در ...
بادبان
(اِمر.)
۱- پارچهای که به دکل کشتی بندند تا با وزیدن باد کشتی به حرکت درآید، شراع.
۲- آستین، گریبان، قبا.
۳- کنایه از: آدم سبکسری که با مردم موأنست کند.
۴- پیاله، ساغر.
۵- پس و پیش گریبان.
بادبانه
(نِ) (اِ.) سایه بان.
بادبر
(بَ) (ص.) لاف زن.
بادبره
(بَ رِ) (اِمر.) روز بیست و دوُم بهمن ماه.
بادبره
(بُ) (اِمر.)
۱- پارچهای گرد و کوچک از چوب که هنگام رشتن و چرخاندن دوک آن را به روی دوک نصب کنند.
۲- چرخ.
بادبز
(بَ) (اِمر) بادوز، پاییز.
بادبزن
(بِ زَ)(اِمر.) = بادبیزن: بادزن، مروحه، آ ن چه که بدان باد زنند و آن شامل چند نوع است: بادبزن برقی، بادبزن دستی و غیره.
بادخن
(خَ) (اِمر.) نک بادخان.
بادخورک
(خُ رَ) (اِمر.) پرستو.
باددست
(دَ) (ص مر.) ولخرج، اسراف کننده.